آب گل آلود بود گاوها به آب زدند و رفتند تا آن سوی رودخانه پسرک زیر نور شدید آفتاب دستش را سایبان کرده بود و روی پای راستش تکیه کرده بود پای چپش عصایش بود عصایش را جابجا کرد و راه افتاد نور آفتاب راست توی چشمش بود و برقی که روی آب بود بیشتر خیره اش می کرد به رودخانه که رسید پای راستش را خم کرد و آرام نشست روی زمین لباسهایش را درآورد و گذاشت داخل مشمای زباله مشکی و درش را محکم بست تیوپ اول را با زحمت باد کرد آفتاب پایینتر آمده بود تیوپ دوم را هم باد کرد آفتاب مهربان شده بود تیوپ ها را بست به عصایش و ارام به آب زد گاوها بر می گشتند هوا تاریک شده بود.