قسمتی از دم او را چیدمخر لگد می زد وعرعر میکردخشم او را به دوچشمم دیدمرفتم و گردن خر بگرفتمعذر تقصیر بیاوردم و خر بوسیدماشک از چشم خرافتاد به خاکگفت آقای هدایت زشما رنجیدمگفتم این کار فقط شوخی بودمهربان باش و بگو بخشیدمخر بیاورد به لب لبخندی
عشوه ای کرد که من ترسیدم
گفت باید که شوی شوهر من
چونکه من کار بدت بخشیدم
دست در گردنم انداخت الاغ
من هم از ترس به خود پاشیدم
لیک او برد مرا تا محضر
بنده چون بید به خود لرزیدم
از قضا صاحب محضر خر بود
گفت اینک زشما منتظر تاییدم
که کنم عقد شما را با هم
گفتمش خیر و ز جا جنبیدم
ناگهان خر سر من دادی زد
من هماندم سر جا خشکیدم
لاجرم عقد من و خر رسمی
شد و من با خر خود رقصیدم
گفت اینک برویم تا بازار
در پی اش سه ساعتی چرخیدم
گردن آویز و دو دسبند طلا با حلقه
صد و پنجاه و دومیلیون شد ومن سلفیدم
خر ز من شاد شد وجفتک زد
بوسه زد بر من و من پاکیدم
ناگهان داد زدم بر سر خر
که خودم هم زخودم ترسیدم
در دم از خواب پریدم ترسان
گفتم ای وای چه خوابی دیدم