|
نقاشی ها و داستان ها و یادداشت ها
|
جاي سخن دل آدمي زاد است وديگر هيچ در دوراني كه ما زندگي مي كنيم جاي هنر خالي است وبساط سكه پهن ومحك عيار گسترده وزبان ژاژ دراز واندك دانش نقد شاخ گراز پس آن به كه كمتر به اين وادي گام بگذاريم وخود را كمتر بگماريم كه پسند عاقلان نيست اژدهاكشان عليخاني را نخوانده آم كه از زبان خودش شنيده ام ومنتظر بودم كه بخوانم وبنويسم اما ناياب شد ودست ما در جيب وخرما هم بخيل چنانكه ديديم بايد بگويم كه اصلا برايم مهم نيست كه عليخانی تنه مي زند يا نه مهم اين است كه او زبان دل خود را يافته واي كاش كمتر گوش به احمق بكند چرا كه دلق كسي را سياه نمي خواهد كه خود ازرق باشد مضمون داستان هاي عليخاني ساده است اما ساده نه به معناي سخيف او ميلك را اسطوره مي بيند وملك جان خودش وهر چه مي كاودش تمامي ندارد ميلك به سرزميني افسانه اي تبديل شده در حالي كه مردمانش نان وپنير وچاي شيرين چاشتشان است واين قلم تخييل پرداز عليخاني است كه ميلك را بزرگ مي كند وهمين نشانگر روح متخييل اوست بي شك عليخاني اگر در جهنم هم به دنيا مي آمد از آنجا بهشتي مي ساخت كه بندگان خدا دست از عبادت ميكشيدند كه به جهنم بروند واز نزديك ببينند اما اينگونه نيست وايمانتان را بر باد ندهيد كه ميلك روستايي است با مختصات جغرافيايي چنانكه در نقشه وكتاب آمده وچندان مهم نيس اين اهميت وابسته به ذهن كودك عليخاني است كه بايد پرداخته شود وبراي خودش مهمتر از همه تبلور يابد واو را سرشارتر از هميشه به كام نوشتن بكشد عليخاني زادگاهش را نوشته وخودش را ورسم ورسوم ها وباورها را وحتا كنايه هاي امروز را او از بز مي گويد وتو ديگرش مي پنداري باري اينگونه نيست او دل نگاري كرده است وبر دل مي نشيند وتو را به دنبال خودش مي كشد اين مهمترين ويژگي اثر يوسف است كه در پايان خواننده را در تعليقي از واقعيت ودروغ رها مي كند.