تبليغاتX
رضا هدایت - ميلك به فتح يوسف
نقاشی ها و داستان ها و یادداشت ها
Balatarin

جاي سخن دل آدمي زاد است وديگر هيچ در دوراني كه ما زندگي مي كنيم جاي هنر خالي است وبساط سكه پهن ومحك عيار گسترده وزبان ژاژ دراز واندك دانش نقد شاخ گراز پس آن به كه كمتر به اين وادي گام بگذاريم وخود را كمتر بگماريم كه پسند عاقلان نيست اژدهاكشان عليخاني را نخوانده آم كه از زبان خودش شنيده ام ومنتظر بودم كه بخوانم وبنويسم اما ناياب شد ودست ما در جيب وخرما هم بخيل چنانكه ديديم بايد بگويم كه اصلا برايم مهم نيست كه عليخانی تنه مي زند يا نه مهم اين است كه او زبان دل خود را يافته واي كاش كمتر گوش به احمق بكند چرا كه دلق كسي را سياه نمي خواهد كه خود ازرق باشد مضمون داستان هاي عليخاني ساده است اما ساده نه به معناي سخيف او ميلك را اسطوره مي بيند وملك جان خودش وهر چه مي كاودش تمامي ندارد ميلك به سرزميني افسانه اي تبديل شده در حالي كه مردمانش نان وپنير وچاي شيرين چاشتشان است واين قلم تخييل پرداز عليخاني است كه ميلك را بزرگ مي كند وهمين نشانگر روح متخييل اوست بي شك عليخاني اگر در جهنم هم به دنيا مي آمد از آنجا بهشتي مي ساخت كه بندگان خدا دست از عبادت ميكشيدند كه به جهنم بروند واز نزديك ببينند اما اينگونه نيست وايمانتان را بر باد ندهيد كه ميلك روستايي است با مختصات جغرافيايي چنانكه در نقشه وكتاب آمده وچندان مهم نيس اين اهميت وابسته به ذهن كودك عليخاني است كه بايد پرداخته شود وبراي خودش مهمتر از همه تبلور يابد واو را سرشارتر از هميشه به كام نوشتن بكشد عليخاني زادگاهش را نوشته وخودش را ورسم ورسوم ها وباورها را وحتا كنايه هاي امروز را او از بز مي گويد وتو ديگرش مي پنداري باري اينگونه نيست او دل نگاري كرده است وبر دل مي نشيند وتو را به دنبال خودش مي كشد اين مهمترين ويژگي اثر يوسف است كه در پايان خواننده را در تعليقي از واقعيت ودروغ رها مي كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 23:19  توسط رضا هدایت  |