|
نقاشی ها و داستان ها و یادداشت ها
|
غروب نبود. ساعت آقا محمد دو ساعت جلو بود. هنوز آفتاب سایه دراز می کرد و ما دنبال سایه هایمان می دویدیم و نمی گرفتیمشان. گله همایون پشت سر گله اوسط به تبعیت از گله اقا محمد راهی آبادی بود. من بودم و الاغم که اسمش قطار بود که پوزه اش سیاه بود یال تا دمش هم یک خط سیاه که دو متر بود . هشت بره و بزغاله زیر سلطه من بودند ومن چوپان - با گرز پدر بزرگم که گفت: "الاغ را تو بیاور". غبار کوه شعبان کچل را پوشانده بود. خورشید داشت به زرینه می رسید. آبم را که خوردم گوسفندها را هم تشنه نگذاشتم. آقا محمد سگ هایش را بازی می داد. گورکن ها پشت سر هم مار بزرگی بودند. عمویم می گفت: "اینها دم هم را می گیرند. فکر نکن ماراند. اندازه گربه هستند. چشمشان کور است، شبیه هزار پا دیده می شوند". آقا محمد از تمام مردم آبادی داناتر بود مثلا. سر ساعت هم کلاه می گذاشت. یک ساعت پیش تر غروب را فریب می داد – با غبار سر رسیده از تندی رمه. اوسط و همایون همبازی بودند. همکلاس بودیم. چوپان شدیم. همایون شهید شد . گرگ به گله اش حمله کرد. ساده بود. اوسط سگ داشت. من عاقل نبودم. چماق داشتم چماق پدر بزگم که تاریخی بود. به گله گفتم: "نگران نباشید!" چون شما را نوح است کشتی بان چه غم دارید از طوفان من شما را رهبری می کنم به روستا و شما آسوده به طویله می روید من در قبال شما مسولم و رعایت امانت می کنم غم نیاورید به دل یا رو و راهتان را بروید در پناه حق و مسولیت من که راعی ام و حدیث را خواندم و دلداریشان دادم و گفتم آن چوپانهای بیچاره گوسفندهایشان را گذاشتند به امان خدا. حالا دارند دربه در دنبالشان می گردند. آن یکی از دور. و خندیدم با خودم وگفتم پسر تو نابغه ای کسی قدر تو را نمی داند. دهانش باز شده بود. باز باز باز. باز تر؛ گرگ بود. گرگ بود - آری. زبانم بند آمد. فهمیدم همایون نادان نیست. اوسط بی حواس نیست. آقا محمد ساعتش تنظیم نیست. غروب غروب است - گوسفندها این را می فهمند. گرگ آمد. آن گرگ با آدم درگیر شد. آن آدم من بودم. من از خر پیاده شدم. من داد نمی زدم. من دلم می خواست فریاد بزنم. من زبان نداشتم. من گرز پدربزرگم را بر گرده گرگ می کوبیدم. بر فرق سرش – چرا که شنیده بودم گرگ ها کله پوکند. زود می میرند. اگر بر فرقشان بکوبی. کوفتم کوفتم کوفتم. و جوی دو متری را پریدم پریدم. گرگ کرک انداخت. من نفس باختم. بی صدا ماندم – بی صدا. موشک از پشت بام شلیک شد. گرد پایش امید بود در دل من. عمویم نازل شد. گرگ در کنار الاغ ما را بدرقه کرد تا در خانه.
هانیبال الخاص نقاش نام دار ایرانی که روایتگر تاریخ آشور است هشتاد سالگی خود را همزمان با نمایشگاهش در گالری الهه جشن گرفت در این مراسم تعداد کمی از شاگردان او حضور داشتند .الخاص نقاش مردم است و روایت تاریخ می کند به زبان تصویر وچنان کارش را با ادبیات امروز آمیخته می کند که گویی جوانی بیست ساله است الخاص روحیه ای طناز دارد که حاصل سر خوشی نقاشانه است برای او سلامت وتندرستی آرزو دارم . الخاص در این نمایشگاه گفت :شعری از بالای سرم پرواز کرد ها ی کو؟













دنیای بی رحم سرمایداری و غول اقتصاد امروزه تعیین کننده منش ورفتار آدمی است وخودرا ارباب انواع می داند اما در این میانه گروهی هرگز تن به تسلیم نسپرده اند و همچنان باغی و عاصی عرصه ترسیم اندیشه های خویش را دارند فرشید ملکی از این آدمهاست که اطاعت هیچ نمی کند و گرانمایه متاع وجود را به پای سفله نمی ریزد سالهاست که کارهایش را دنبال می کنم و هر بار حرفی تازه دارد با واژگان خودساخته اش ملکی در کارهای اخیرش دنیایی را تصویر می کند که از چند زاویه قابل دیدار است رجوع او به فرمهای پیشینش ثبت واسرار به دنیای درونش است او فرمهایش را به خوبی می شناسد وبه راحتی تبدیلشان می کند به هر آنچه می خواهد ملکی انگار نگاهی کوبیستی دارد ودر آن واحد چندین نمایش همزمان دارد از انسان واره هایش و همه موجوداتی که می شناسد ملکی افراد اچتماعش را می شناسد و دستمایه کارش همانهایی هستند که می شناسد مهر وعطوفت در کار او موج می زند و هراسش را از نابودی ویژگی های انسانی نمایش می دهد و گاه طنزی نیز در کارش نمایان می شود که بسیار ظریف است وپنهان که لابلای خطوط خشک وخشن پنهان میشوند واین نیز از توانایی روح اوست واحاطه اش به تصویر که علیرغم تیز بودن خطوط انعطافی عاشقانه بر کارش حاکم است ودلنشینش می کند لایه های پنهان ودرهم تنیدنهای هوشمندانه کارهایش را رمز آلود می کند ومداقه ای عمیق می خواهد برای رمز گشایی آثارش آنچه مسلم است و در کارها پیداست تغزل و عاشقانه بودن است و رضایتی که خالق آثار را به وجد می آورد و بیننده را شریک می کند .
با دیدن کارهای استاد ملکی یاد این بیت از شعر حافظ افتادم:
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت


خودروی سمند به عنوان خودروی ملی اعلام شده است اما لازم به ذکر است که سمند در واژه نامه به نام اسب تند رو است و آرم آن ظاهرا یک اسب اما مدتهاست که این موضوع ذهن مرا مشغول کرده است چرا که می دانم جمجمه اسب و همه حیوانات گیاه خوار چگونه است اصولا جمجمه گیاه خواران اینگونه است که به دلیل گیاهخواریشان اینگونه است که دندان های فک پایین کار آمدند و تمام اتکای این حیوانات بر فک زیرین است ودرندگان را اتکا بر فک بالا پس فک بالایشان پیش است حال بنگرید به این آرم و بگویید که فک بالا پیش است یا فک زیرین این نتیچه چه چیزیست؟ای آرم خلاصه خرس است یا اسب؟کدام اسب جمجمه اش اینگونه کوتاه است؟منظور پوزه اسب است بنابر این خلاصه یک اسب رال دیدن به عزیزان سفارش می دهم
امروز هشتم مارس است روز جهانی زن مبنای این نامگذاری را نمی دام یا نمی خواهم که بدانم اما باور دارم که روز جهانی برای زن کمترین بها به زن است چرا که خودم به عنوان فرزند یک زن ظلمی را که به مادرم وخاله ام رفته است دیده ام خواهرم نیز به همین صورت من و خواهرم شاگرد اول ودوم بودیم واو به دلیل زن بودن محروم شد اگر چه بسیار با هوش بود من دو دایی دارم که اهل هنردرایران آنها را می شناسند ولی خاله ومادرم را که هوشمندند کسی نشناخته ونمیشاسد مادرم بسیار با هوش بود وعلم درمان را سینه به سینه می دانست و مردم زادگاهم گواهند خاله ام سر آمد است وهنرمند اما دایی هایم مهم ترند چون پسر بودندهمه آنها که با هنر سرو کار دارند به نوعی دایی مرا می شناسند بیش از 90 کتاب در باره آموزش هنر ترجمه کرده است ولی واقعیت این است که خاله ام ومادرم کم از او نداشته اند و خلاق هم بودند وهستند خاله ام خیاطی می کرد مادرم نیز خاله ام کتاب می خواند مادرم نتوانست لیک مادرم فیلسوف بود ودر عمل ثابت می کرد من تخیل را از مادرم وام دارم و دیدن را از خاله ام خاله ام دید تخصصی داشت ومادرم دنیا را حول محور محبت می دید .خواهرم کتاب می خواند و می آموزد وبه من یاد می دهد بارها به من یاد آ.وری کرده است که ما کار خودمان را میکنیم دیگران هم کار خودشان را .ما مقهور شرایط هستیم.من خدا را در درون مادرم دیدم رحمان ورحیم ونمی پسندم که جنس دوم نام بگیرد هر چند که دایی هایم هم هرگز پای از دایره انسان بیرون ننهادند و زیستشان مرهون انسانی است که مادر نام دارد پس در هر زمان مادر را و زن را می ستایم وباور دارم که ما مردان دایره وجود زنان را تنگتر وتنگتر کرده ایم وبه دلیل خودخواهی توانمندی هایشان را ندیدیم البته اینجا لازم می دانم از پدرم نیز قدردانی کنم که مادرم را به خاطر شعورش برگزید در حالی که هفت سال از او کوچکتر بود .روز زن مبارک باد و امید به اینکه زن جایگا ه ارزشمندش را در یابد و به مدد اندیشه اش مرتبه اش را بدو وا گذارند.

نمایشگاه نقاشی های جمشید حقیقت شناس در گالری نار برپاست. حقیقت شناس در آثار جدیدش رویکردی داستان گونه دارد و وامدار مجموعه عناصری است که ریشه در آثار کهن و نو دارند.
برخورد تکنیکی و اجرای دقیق حقیقت شناس، شیرینی و طراوتی خاص به اثر بخشیده است. نگرش و عناصر کودکانهای که در این آثار جای گرفتهاند، در تناقضی عقل مدارانه، ساختمند و ارگانیک، جنبه فانتزی آنها را بالا برده است. این ویژگی جذاب، بیننده را به مداقه بیشتر روی آثار دعوت میکند و او را وا میدارد که تا مدتی مدید به درون تابلو برود و البته سرخوشانه از آن بیرون بیاید.
حقیقت شناس قاعده های قدیمی را به هم ریخته و به عبارتی برخوردی پست مدرن دارد. این به گمان من اجازه می دهد هر چه دل تنگش میخواهد بگوید.
تولد این فصلنامه را به جامعه هنری فرخنده باد می گوییم وبرای تمام کسانی که در طبع ونشر این فصلنامه سهیم هستند آرزوی بهروزی وکامیابی داریم امید که که مانا باد وبردوام
ابوالفضل بيتويي را از ايران مي شناختم وكارهايش را در گالري هور ديده بودم دوست خوبم محمود ايماني اين امكان را فراهم كرد كه در پاريس ديداري داشته باشم با بيتويي از همينجا از اين دوست خوبم محمود ايماني سپاس گزارم كه در نهايت مهرباني وقتش را به من مي داد واز خلوص و صداقتش ممنونم.
بايد عرض كنم كه بيتويي چاپگر توانمندي است كه سالهاست جلاي وطن كرده اما فضاي كارش ياد آور ايران است و تمام خاطرات مشترك بيتويي انساني فرهيخته وانديشمند است وبي ادعا كار مي كند بيتويي شيوه كارش حكاكي مستقيم است و تا به حال جوايز مختلفي را دريافت كرده است شما را به ديدن چند اثر از ايشان دعوت مي كنم .


به قبرستان گذر كردم كم وبيش بديدم قبر دولتمند ودرويش
نه درويش بي كفن در خاك خفته نه دولتمند برده از كفن بيش
گورستان پرلاشز موزه اي ديدني است يك روز تمام وقتم را صرف ديدنش كردم با اين حال قبر خيلي ها را پيدا نكردم .ممكن است بپرسيد چرا سفر نامه را با گورستان آغاز كردم
؟در واقع خواستم از اهميت زيبايي وزيبايي شناسي ياد كرده باشم واهميت آن را در بين فرانسوي ها گوشزد كرده باشم تا بينندگان گرامي بدانند كه در كشوري كه براي گورستانش اينگونه مجسمه مي سازد براي زندگانش چه تنديسهايي را به نمايش مي گذارد؟در فرصتهاي آتي شما را با ديگر زيبايي هاي پاريس آشنا مي كنم در حد توان اينترنت دايال آپ پيشاپيش مرا ببخشيد كه مهمان مردگان شديد .تا جايي كه شنيده ام روز يكم نوامبر در ژاريس روز درگذشتگان است وگروه هاي گوناگون موسيق با لباسها ي ويژه در سطح شهر به اجراي برنامه مي پردازند
با پوزش از دوستاني كه در اين مدت سر زدند و دست خالي برگشتند پس از دو ماه ننوشتن سفر نامه پاريس را با عكسي از سنگ مزار صادق هدايت در گورستان پرلاشز آغاز مي كنم .
وسایل ارتباطی جدید به خار مغیلان اجازه سرزنش نمی دهند. ما ساعت 11 و03 دقیقه صبح سوار هواپیما شدیم و ساعت 2 و 30 دقیقه در فرودگاه جده بودیم. فرودگاه جده سایبان های مدرنی داشت به شکل چتر ، که با نیروی برق باز و بسته می شدند. سیستم تهویه هم داشت. مسیر جده تا مدینه 400 کیلومتر بود که با اتوبوس طی می شد و در طول مسیر بیابان بود و بیابان بود و بیابان. ساعت 9 شب به مدینه رسیدیم و اولین مسجد صدر اسلام یعنی مسجد قبا را دیدیم. پس از آن گلدسته های مسجدالنبی را. در هتل "قصرالخیام" ساکن شدیم. اتاق 916 .
دنیای مجازی نه دنیای رسانه است نه دنیای اطلاعات که دنیای اخبار است وحوادث ومرا نیازی به این دنیا نیست دنیای دروغ و ریا ونیرنگ وفریب بارها در یافته ام که در این دنیا آنچه مهم نیست دانش است ودانستن اگر چه شخصا بسیار بهایش را داده ام چه مالی چه روحی اما دیگر حاضر نیستم تکرار کنم مگر به قصد خندیدن وخنداندن که کمترین بهایش همین باشد .دیروزها یا شاید پریروزها و شاید پیش از اینها پستی داشتم با عنوان وبگردی در دنیای اینترنت وبسیار دیدم از دوستان دور یا نزدیک که مبارکبادی گفته بودند بابت مطلبی که نخوانده بودند واز سر ناچار نگاشته بودند که مبارک باشد و تولد هانا را تبریک گفته بودند هانایی که هرگز نمی شناسمش و نشناختم اما خواندن خط نخست کفایت می کرد که این مبارک باد را بگویند که مبادا من دلگیر شوم اما ای کاش می خواندند و می دیدند ومی فهمیدند که چرا می نویسم اما کسی ندانست باز دید های من در این روزها به دلیل مطلبی سخیف که چیزی نیست مگر هزلی ناچیز بسیار بیننده داشته است ومن نادیده می گیرم چنانکه بیش از این گرفته ام مردم به دنبال اطلاعات نیستند ومن مدعی مطلع بودن نیستم تنها ادای یک بیننده را دارم که در گیری اش با حوادث است و من نمی دانم در کدام دسته هستم کهنه یا نو نو یا کهنه ؟اما چنان خوشایندم نبود این نوع دیدن دیدن در دامنه ای از شک وشکست در شکیبایی شبهای شرف وشادی در درمانده ترین روز زمان سیب بودن در کنام کبوترهای ساز زن زمینی زنجره زن زنگوله دار که کارش جز به جریره ای از جریان جاری جوراب و جوانی وجوال نمی رسد مگر به داعیه ای از اذعان وامکان که تمکین مسکنت است ودریوزه ی زینت وزنانش شیشه به دست ودل به دوش دورانش دارند وغنج است بر دل و یاو است در زبان و ژاژ است در دهان پس آن به که دو دیده بر گشاده شود وشرم وشماتت شیره شهوت را شکننده سیراب کند تا مگر گرد بنی بال بتکاند که هان حنجره بیارایید و پنجره بگشایید که سنجری خنجری آخته تا تلنگری برپیکری بر آورد که کبوتری به سایه خفته خمیازه اش را به خمپاره ای بپراکند .در نهایت از دوستان همخوان خواهشمندم نیک بخوانند ونیک بنگرند که من کلمات را مثله می کنم پس بدانید وآگاه باشید که کلاهتان اینجاست پس معرکه وجایش امن است نگران نباشید سه سوته سرتان می رود.
این مراسم ساعت پنج بعدازظهر یکشنبه 24 تیرماه در خانهی هنرمندان برگزار میشود.
پیشینیه تاریخی ارمنیان گواه این واقعیت است که خط و زبان جایگاه والایی در فرهنگ آنها داشته و دارد. آثار ادبی که به قلم نویسندگان و شاعران ارمنی نوشته شده حکایت از ادبیات غنی مستقل نزد ارمنیان دارد.
در«شب ادبیات ارمنی» میشاهایراپتیان، صفدر تقی زاده، علی دهباشی، آزاد ماتیان، روبرت مارکاریان و خاچیک خاچر درباره زمینههای شعر و ادبیات ارمنی سخنرانی خواهند کرد.
ژاله صادقیان و ساموئل خدادادیان سرودههای شاعران ارمنی را دکلمه میکنند و نیما فرهمند آثاری از آرام خاچاطوریان را با پیانو اجرا میکند.
گالری ممیز خانه هنرمندان این هفته پذیرای نقاشی های خانمها:ناهید ضامنی _مهرین مختاری_شیرین درودیان وسوسن مبشر بود .در آثار این چهار نقاش حضور طبیعت را می توان دید طبیعتی که از فیلتر ذهن هنر مند گذشته و به شکلی تازه تر نمایان شده است در کارهای مهرین مختاری زمین و آسمان در هم ادغام شده اند وهمه چیز به هم پیوسته است وحالتی رویا گونه دارد اما نقاشی های ناهید ضامنی جزئ نگر تر است و انگاری بر گلها نظر بیشتری دارد نقاشیهایش کمی مرا به یاد اوکیف انداخت اما با بیانی متفاوت وضربه قلم های راحتتر .نقاشی های شیرین دودیان شکلی از طبیعت است که با ادمهای نگارگری در هم آمیخته اند وترکیبی خوشایند دارند و خانم سوسن مبشر بیشتر از طبیعت بیجان استفاده کرده و نقاشی هایش پیچیدگی بیشتری دارد.
نقاشی ها را در ادامه مطلب ببینید
چهل و ششمين شب از شب هاي مجله بخارا به تحليل زندگي و آثار سينماگر آلماني اختصاص يافته است . « فاسبيندر » كارگردان آلماني كه تأثير بسياري در عالم سينما از خود به جاي گذاشته در ايران كمتر شناخته شده است . سهراب شهيد ثالث در ايران از زمره سينماگراني است كه از مكتب فاسبيندر بسيار آموخته است .
فاسبيندر جمعاٌ چهل و چهار فيلم و نمايشنامه را كارگرداني كرده و موضوع كارهايش « انسان ـ محوري » است . سوزان سانتاگ در مورد فاسبيندر مي گويد « آدم هاي فيلم هاي فاسبيندر يكي هستند : آدم هاي خرده پا ، كارگرهاي سرخورده ، زن هاي خانه دار افسرده و ... » . در شب « فاسبيندر » كه در عصر پنج شنبه 31 خرداد ماه در خانه هنرمندان برگزار مي شود محمود حسيني زاد درباره زندگي سينمايي فاسبيندر ، زاون قوكاسيان در مورد فيلم مارتا و سعيد فيروزآبادي درباره نمايشنامه هاي فاسبيندر سخنراني مي كنند. همچنين فيلم مستندي از زندگي فاسبيندر و قطعاتي از آثار او به نمايش درمي آيد.
شب ابن عربي
به مناسبت انتشار كتاب « فصوص الحكم » به تصحيح محمد علي موحد ، مجله بخارا با همكاري خانه فلسفه تهران شب « ابن عربي » را سه شنبه هشتم خرداد ساعت 5 بعد از ظهر در خانه هنرمندان ايران برگزار مي كند. در اين نشست دكتر محمد علي موحد ، دكتر مصطفي ملكيان و دكتر نصرالله پورجوادي درباره ي ابعاد عرفاني و فلسفي اين عربي و كتاب « فصوص الحكم » سخنراني خواهند كرد.
نقاشیهای فریده لاشایی-مهدی حسینی –محمد علی ترقی جاه ومهدی سحابی از روز جمعه 7 اردیبهشت در گالری دی به روی دیوار رفت.فریده لاشایی با سه اثر تازه همانند همیشه نقاشانه به خلق اثر پرداخته است
مهمترین ویژگی نقاشی فریده لاشایی غلیان احساس ناب نقاشانه اوست در بر خورد با اشیاء او به خوبی از عهده کنش های فیزیکی وروح سر کش قلم بر آمده است ودر این همامیزی کنترل او به طرزی شگفت مهار
ذهن سرکش را به چنگ می گیرد که انگاری رعدی وبرقی بوده است ورفته است واثرش را بر بوم گذارده است لاشایی به مانند موج سواری است که به خوبی از نیروی باد وانرزی آب بهره می برد وچنان پشتک وارویش در دل موج ماهرانه است که بیننده را متحیر می کند به گونه ای که گمان براین است که خطا بر قلم نرفته است واز ابندا همه ی عناصر چنانکه بایسته است وشایسته بر سر جایشان نشسته اند وهمچنان هویت
قراردادیشان برای بیننده محفوظ است که گلدانش بنامد یا طییعتی چینی ماب که خلق اثر را مایه مداقه واحاله در آن می دانند این روح سرکش در عین حال از صمیمیتی شاعرانه مایه میگیرد که باب تفالش عام است وادراک آن خاص واین میسر نیست مگر از زیستنی شاعرانه در محضر تصویر.
مهدی حسینی نقاش عقل گرای ریاضی سنجی است که در ذهنش هر گز دو دو تا را فراموش نمی کند ودر دایره این اندیشه گرداگرد خویش می چرخد وکارش را خوب بلد است واجرای فنی وتکنیکی او به کارش استحکامی میدهد که شاکله اجزاعش را بنیادی می بخشد که انکار آن ناممکن است ولاجرم قابل قبول حتا اگر بنایش بر سلیقه نباشد مهدی حسینی این منطق گرایی را در روح وروانش دارد سخت وغیر قابل نفوذ خشک ورسمی وساختارمند حتیا در رفتار واین شاید تاثیر جامعه امریکایی باشد که همه چیز را بر مدار دایره می بینند وخروج از آن متباین با شخصیت اچتماعی می دانند وشاید دلیل لا یتغییر رنگها ونگاه حسینی حاصل همان تفکر باشد که اسلاف او در دهه70به آن سیاق رقم میزدند وپرده های کرکره ای را می تگاشتند که روابط خشک وخشن آمریکایی را نمایش بدهند وگاه به عنوان رویکردی زیبایی شناسانه تداوم می یافت.
اما محمد علی ترقی جاه را با اسب وخروسهای موروثی دیدیم که کماکان چون چنانکه بود باز نمود داشت واین تنها مهر هنر مند است که گواه بر بودن است ولا غیر وگر نه نسخه پیجیده شده است وملت فوت آبند اما چه کند هنر مند که نگاه داشتن جا مهمتر از داشتن مکان است وهر چه بیشتر می جوید کمتر می یابد اینگونه است که در این روزگار طلبکار مهر مایه اعتبار است پس آن به که در نگاهداشت این نشانه بیشتر وبیشتر تن به تیر سپردن.
مهدی سحابی با کولاژ های برجسته اش که ماحصل گذشته بود حضور یافته بود ودر عین سادگی دل انگیز بود وشادیبخش شاید این ویژگی به گونه ای مربوط به طنز پنهان اوست که این بار به ظهور رسیده است وعلی رغم آرکائیک بودنشان چیزی از خنده را با خود به دوش می بردند که نگاه سحابی مترجم توانای میهنمان را را ستودنی می کردند.
فرشید ملکی از نقاشان قدیمی و با سابقه است او دانش آموخته دانشکده هنرهای تزیینی است که تحصیلاتش را در انگلستان به پایان رسانده است وسالهاست که عضو هیئت علمی دانشگاه هنر است ودر طی این سالها شاگردان زیادی را آموزش داده است استاد فرشید ملکی سابقه اش در نقاشی دیرین است واولین نمایشگاهش را در تالار قندریز بر پا می کند درک درست او از هنر از او ادمی مجرد می سازد که روح شاعرانه دارد تا جایی که من به یاد دارم ودیده ام فرشید ملکی هرگز در پی تکرار نبوده است ذهن پویا واندیشه خاص او همیشه او را در زمره نقاشان پیشرو معرفی کرده است نمایشگاه اخیر او علی رغم شباهتش به کارهایی که در گالری طراحان به نمایش گذاشت دستخوش تغییراتی شده است که قابل تامل است وجسارت وسانسور ناشدگی اش را هویدا می بینیم ملکی در پی ایجاد فضای منحصر به فرد شاعرانه ای است که واژگان خویش را داراست نحوه بر خورد او با خط در عین آزادی وراحتی در عمل گویا مطابق با یک منشائ ریاضی است که وابسته به دانش اوست که اینگونه بی مهابا ظاهر می شود وجسورانه به پیش می تازد ودر عین حال خطوطی سرکش ورام هستند فرمها وعناصر او منحصر به فرد هستند ووامدار احدی نیستند مگر ذهن بی آلایش فزشید ملکی که در همجواری با هم فضایی معلق می سازند بین بودن ونابودن ولی باور مدار که انکار هیچ منکری را گردن به نواله نمی نهد ملکی بی شک نقاش است ونه نقاشی که جرات تغییر خود را در خود نمی بیند بلکه هر بار قانون درون خود را نیز نقض می نماید ودست به ابداعی تازه میزند که ممکن است بیننده آن را بر نتابد اما ملکی پاسخگوی نیاز خویش است وچشمش به دهان ستاینده نیست چرا که خود نیک می داند که در کجای ثقل هستی است وهدفش را می شناسد وبا تمام وجود راه می کوبد و به فرا رو می نگرد .این نمایشگاه تا 12 اردی بهشت در گالری هفت ثمر بر پاست.
شب فرانك شفر
مجله بخارا سي و دومين شب از سلسله » شب هاي بخارا » را با همكاري انجمن موسيقي ايران به فرانك شفر، فيلم ساز هلندي ، اختصاص داده است . شفر به همراه مايكل دراير مديربخش فستيوال شرقي آلمان در اين شب شركت مي كند .
فرانك شفر را بيشتر به عنوان مستند ساز ، كارگردان و تهيه كننده اي مي شناسند كه اختصاصاٌ در زمينه موسيقي و هنر فيلم مي سازد. از فيلم هاي فرانك شفر مي توان به چند فيلم بلند او كه در مورد آهنگسازان ساخته اشاره كرد : « آهنگساز امروز مرگ را نمي پذيرد» ، « نت بزرگ » و « هزار توي زمان .
از ديگر ساخته هاي شفر مي توان به « حلقه واگنر » ، « مستند از جان كيج » ، « رهبري گوستاو مالر » و « ايگور استراوينسكي » اشاره كرد.
در » شب فرانك شفر » ، نادر مشايخي درباره ويژگي هاي مستندهاي موسيقيايي اين كارگردان سخنراني خواهد كرد . همچنين مايكل دراير در زمينه مستند سازي سخن مي گويد و مهشيد ميرمعزي متن سخنراني اين دو كارگردان را از زبان آلماني ترجمه مي كند.
در « شب شفر » برگزيده اي نيز از مستندهاي اين كارگردان به نمايش درخواهد آمد.
پنج شنبه 6 ارديبهشت ماه ، ساعت 5 بعد از ظهر ، خانه هنرمندان
نمایشگاه نقاشی و چاپهای دستی ناصر اویسی در گالری هما یاد آور همان کار هایی است که در سالهای قبل از انقلاب دیده بودیم اویسی مدت سی سالی هست که در ینگی دنیا ساکن است اورا نقاش می دانم اگر چه حقوق خوانده است وشاید بتوان او را جزو سر دمداران مکتب بی ریشه سقا خانه دانست که هویتش هرگز ثابت نشد به کار گیری عناصر مرسوم نقاشی در هر دوره ای هرگز نه به معنای نو آوری است ونه به معنای پست مدرنی که امروزه می شناسیم بالا برویم وپایین بیاییم نقاشی های اویسی نقاشی دکوراتیو عام است هیچ گاه دانش تصویری معاصر را در آثارش ندیده ام اگر چه به نوعی پای بند به سنت تصویری بومی است به ظاهر اما این دیدگاه بومی به طرزی اشکار بی حضور است در این آثار چرا که در هنر بومی ما آنچه بیش از هر چیز نمود عینی دارد رابه تنگاتنگ شکل وزمینه است که این نوع نگاه حاکی از بینش شرقی است که برابری خیر وشر را همزمان می بیند در حالی که گسست ماهوی شکل وزمینه در این آثار به صراحت آشکار است وبرای من بیننده زیسته دراین بوم وبر چیزی نیست مگر صورتی ظاهرازآنچه که دیده ام .اما آنچه اویسی را نقاش نگاه می دارد نگاه مستمر اوست به تزیین ودریافت درست ودقیق سلیقه که این بسته به شامه اجتماع است وستودنی است چرا که درک درست اجتماع به نوعی درک دقیق سیاست وفرهنگ حاکم است عمده موضوع آثار اویسی زن واسب است این دو سوژه تکرار مکررات است وهرگز روحی شاعرانه ندارند وتنها به عنوان نگین ممهور نقاشند که به تکثیری بی دلیل مبدل شده اند دیدن آثار اویسی بیش از آنکه ما را در گیر با مقوله فلسفی خلق اثر بکند مارا دستخوش تحجر تصویری می کند هر چند که معتقد به نقش رسانه ای هنر نیستم (به معنای عام)اما هنر را مهمترین رسانه در ارتقائ بینش بشر می دانم ومتاسفانه در این آثار ندیدم مگر شعری کهن از هزار سده ی حکیم که ایران نبودن را به نظمی ساده شعار حال خویش کرده که امروز در گیر واگیر بشر با خودش وخلقت هجوی بیش نیست که کارکردش جز به محفل خماری خاطر را خمود می کند بنابر این کنار گود ایستادن وندا دردادن که لنگش کن هیچ نیست مگر خر خر وپف پفی بی ثمر که خواب را بیاشوبد اما اگر به غیر نابی نگاه کنیم آثار اویسی ملاحتی دارد که درنگ می خواهد وشیرین ودلنشین برای فراغت بی دلیل بشر معاصر که کم نیست مخاطبش وما نیز خرسندیم که دیگر بار دیدارمان به دیدار تاریخ تنویر یافت.




مجتبی طباطبایی
سلف پرتره در تاریخ نقاشی خصوصا بعد از رنسانس جایگاهی ویژه دارد ونقاشان به
نام از این دوره به بعد به نوعی خود را در قاب تصویر جا داده انداز جمله رامبراند که
حدود ۷۰ پرتره از خودش کشیده است .خان