تبليغاتX
رضا هدایت
نقاشی ها و داستان ها و یادداشت ها
Balatarin

نقاشی  و هر نوع رفتار ترسیمی نشات گرفته از رفتار زیستی و تجربه تجسمی همراه با تفکر پدید آورنده اثر است.  مژگان بختیاری  در ترسیم  عینیات توانمندی خاص دارد این امر مدیون ممارست چندین ساله او  درعینیت پردازی وتدریس است . دررفتار نقاشانه او رویکردی درونگرایانه  مستولی است که همواره  قابل تامل است . بختیاری چه پیش از این نمایشگاه و چه در این نمایشگاه به دام سیاست حاکم بر فضای سهل انگارانه نمی افتد برای او دیدگاه کلاسیک و زیبایی شناسانه ای مطرح است که رمز مشترک  تمام هنرهاست. در کار های اخیر بختیاری  جنبه اجتماعی اثر به مراتب قوی تر از کارهای پیشین است و توجه او به پیرامون و زندگی روزمره کاملا قابل فهم و دیدار است نگاه بختیاری به اجتماع و ترسیم روزمره ها  قابل تقدیر و ستودنی است. او عناصرش را زیرکانه انتخاب کرده است و دال ومدلول اند و نشانوارگیشان ظاهر و آشکار نیست و ادبیات پنهان و جدای از تصویر در درون اش نهفته است.

  بی شک شوربای هنر در  هر جامعه ای  بر آمده از شرایط ناهنجار است. و هنرمند جدا از این جریان نیست بی تردید و به ناچار یا در چنبره سنگینش گرفتار می شود و تن می دهد و یا طغیان میکند و تسلیم نمی شود.  بختیاری راه عصیان را برگزیده است و بی باکانه این تقابل سنت ومدرن را ترسیم کرده است . رمز گشایی المانهای بختیاری هر چند سهل انگارانه بنماید اما حکایت از بی مهری تاریخی و بنیادین است  که دامنگیر زنان شده است تکنیک و رنگ گذاری هم کمکی شایان به این نوع نگاه کرده است و عمق بیشتری به نگاه بختیاری داده است دلبستگی او به دنیای دلخواسته اش  یعنی روح ظرافت و ریز نگاری هنوز هم نمایان است هر چند که او این بار درپی نمایش  سانتیمانتالیزم زنانه نیست اما میل به نمایش و پردازش طراحی گونه ناتورالیستی هنوز فراموش نشده است ؛ چرا که او نقاش و تصویرگر ذهن خویش است .

بر خورد انقلابی او تنها در پی نشان دادن این تقابل ناخواسته است. نکته حائز اهمیت در این  برخورد بختیاری نادیده گرفتن فضا می باشد به گونه ای که عناصر را در بیمکانی تصویر می کند ونقش محوری با انسان است  .

 

کریم نصر و علی ذاکری در نمایشگاه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:17  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

 

 

 

 

 اندازه  آثار۱۰۰در۱۵۰ سانتیمتر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 2:34  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
چهار سالم بود که عاشق شدم روی ماه سفیدش را در تولد یکی از دوستان دیدم همان روز دلم می خواست او را در آغوش بگیرم و به گوشه ای دنج ببرم و کامم را بگیرم چند بار هم خیز برداشتم اما دستهای مادرم نگذاشت و با چشم غره هایش گفت نکن زشت است اما من دلم بی تاب بود و می طپید تند تند ودر یک لحظه مناسب صورتش را لیس زدم و بعد از آن کتک خوردم هنوز هم عاشقش هستم اما این رژیم لعنتی ما را از هم جدا کرده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 11:57  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

رویا بیژنی مرا به بازی ترس دعوت کرده است و خواسته تا ترسهایم را بنویسم ولی چون مرد گریه نمی کند پس مرد نمی ترسد  ونباید بترسد مردی که بترسد زن است و طبعا زنی که نمی ترسد مرد است مثلا موش و سوسک که ترس ندارند انها از ترسشان فرار می کنند وتند تند می دوند تا حالا دیده اید سوسکی به پشت افتاده باشد ودست و پا بزند؟ این سوسک از خنده غش کرده است و به کسانی که از او می ترسند می خندد  اما راستش را بخواهید من از خیلی چیزها می ترسم که بعضی هایش قابل گفتن نیست چون مردانگی را زیر سوال می برد.  مثلا من  هم از شب تاریک و بیم موج می ترسم درست مثل حافظ.

از فیلمهای جنگی می ترسم و نگران از اینکه گلوله ای به شیشه تلویزیونم بخورد و همه بریزند توی خونه من.

 از ماشین و رانندگی در تهران می ترسم مثل آنجلینا جولی و ژولیت پینوش و بقیه نامسلمانهای خدانشناس که چشم ندارند دست فرمون ملت  ایران را ببینند.

از خر میترسم مخصوصا وقتی خیلی خر باشد.

 از کسانی که دندانهای سفید بلند با لبهای کلفت خدادادی دارند می ترسم  .

از افرا د بومی و غیر بوی لاغر مردنی با چشمهای درشت و ورقلمبیده زاغ می ترسم . از جکی جان می ترسم و کلا از تمام اعضای هالی وود و بالی وود و غیره که کارهای خطرناک می کنند می ترسم.

 از بتمن خوشم می آید ولی می ترسم می ترسم اسپایدر من فکر کند من دیوارم و بخواهد از من بالا برود وپله های ترقی را یکی پس از دیگری طی نماید

از مادر زنم خیلی می ترسم به خاطر همین زنم را نمی گیرم .

  از پوست موز خیلی  خیلی می ترسم و مطمئنم مرا به زمین می زند . از هسته هلو وحشت دارم که راه گلویم را بگیرد لذا نمی گویم هلو بیا گلو.

از چاقی می ترسم مخصوصا اگر بخواهد خفه ام بکند یا کاری بکند که نتوانم بدوم مخصوصا زمانی که زنگ مردم را میزنم ومزاحم می شوم.

از دست زدن به سیمهای لختی که برق سه فاز دارند می ترسم .

از خدا می ترسم واگر ترس از او نبود دنیا را نابود می کردم  مخصوصا اسراییل

 من از همه چیز  چشمهای هیز  گوشهای تیز سوسکهای ریز زمینهای لیز خود ونجلیز سوراخ پریز واژه ی ور ایز  راه بی گریز حالت فریز  برده و کنیز رشوه زیر میز هر گونه مجیز بپاش و بریز جای ناتمیز میترسم

 من از چشات ازاون نگات از ابروات ز دست و پات می ترسم ولی بازم می رقصم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 11:44  توسط رضا هدایت  |