تبليغاتX
رضا هدایت
نقاشی ها و داستان ها و یادداشت ها
Balatarin
در پناه مهر گیاه

دست به دامن غبار

روی هلال قوس قزح

                        قل می خورم به غروب

خیس خیس

از نگاه بهار لابلای دلی که از سنگ است

با دو چشم

پل میزنم از پرانتز باز تا پرانتز بسته

                                        نام تو را

گل می ریزد زباغ

گل می ریزد زباغ

   

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 13:52  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
دلم از دست زبانش رنجید چونکه عشقم به عدد می سنجید

عدد از عهده نیامد هرگز دل چو دانست به ریشش خندید
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 1:36  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

عصر امروز در کافه تیتر بررسی کتاب ناصر زراعتی بود .ناصر زراعتی فارغ التحصیل هنرهای دراماتیک است وفالیتهای متعدد داشته است .مدتی نیز در کانون پرورش فکری مشغول بود والان ساکن سوئد است.کتاب جدید او "بیرون پشت در " که ناشرش نشر افق است واین شبها به همت مجله بخارا وکافه تیتر مشترکا برگزار می شود.در این نشست  ناصر زراعتی از نقش معلم انشایش آقای حکیمی یاد کردند ونقش گلشیری را نادیده گرفتند واذعان داشتند که صادق هدایت بیشترین تاثیر را بر او داشته است .جلسه جلسه نقد وبررسی بود اماراستش را بخواهید تعارف بیشتر بود تا نقد اما در هر صورت جلسه بدی نبود ولی متاسفانه من کتاب را نخوانده بودم.امیدوام این جلسات بیشتر وبیشتر باشد تا بلکه رونقی در بازار ادب وهنر باشد .درمسیر که داشتم میرفتم چند عکس گرفتم در اینجا دوسه نمونه اش را می گذارم همراه با دو نقاشی از مرتضی طالبی دانشجوی دانشگاه سوره که دیدنشان جلای چشم است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 22:31  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
آرزوی داشتن بادکنک را به گور نبرده بود ودنیایی از رنگ روی سرش می چرخیدوکودکان را شاد میکرد بادکنکها که تمام میشد گریه می کرد وتا خانه می دوید وبادکنک باد میکرد وهرصبح با صدای دلش دستش را توی جیبش میکرد راه می افتاد که رنگهایش را بفروشد دلش می خواست لباسهایش رنگارنگ باشد ولی همیشه سیاه می پوشید .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 2:38  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
دیروزکه از مدرسه خارج شد به خانه نیامد دو نفر لاغر مردنی دستش را گرفتند وبردند وسوار شدند امروز به مدرسهرفت وگفت به او تجاوز شده است ودیگر به خانه نرفت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 2:14  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
خدا خیرت بدهد فرخنده خانم خدا از مادری کمت نکنت که دست ما را می گیری که گم نشویم ولی ما هر روز گمتر می شویم آبجی به جان داداش دلم غنج زده واسه یه آش رشته که لوبیاش نپخته باشه تا شش ماه خوراک در و همسایه باشه که نه نه نشده بود بیچاره شوهرش حق داره دستشو دراز کنه که سیب بخوره بلکم دلش شاد بشه میدونی ننه از قدیم گفتن گوه خور قاشق گوه خوریش تو جیبشه علی جان دستت درد نکنه نمی خورم مادر دلم درد داره غمباده راستی کادوتو دوست داشتی؟منم نمیدونم زنت چی می خواد مگه النگو نداره که سینه ریز بخره خوب مانتو کوتاهش چیه فردا اومدو رفتین سر قبر باباش مرده ها هم حشری میشن ببینن زنت دامنش تا کجاس ناصر جون مگه ندیدی راه افتاده بودن رفته بودن در خونه ی زبیده خاتون خنیا بکنن اما دریغ از یه پاپاسی که دست دخترش بدن مییونستی؟خودش دیروز می گفت مردم درد منو میدونن وغممو می خرنددلشون سیر وسرکه میشه که کفششونو جفت می کنم یا نه ولی کور خوندن که چه چی بشه؟شاششون کف کرده کفشونو صابون بزنن زن مردم ناموس مردمه ربطی به شلوار کوتاه نداره مو رنگ می کنه که می کنه حتما دلش شور می خواد می فهمی یا نه؟ نه نه نمی فهمی میدونم دلم مبسوزه کاشکی یه خبر بدن بگن مردی وای چه حالی میده ما دیگه دستمون باز میشه می ریم سر زمین زنبیلامونو پر میکنی گوجه گلومن تازه میشه گوشامون تیز که نکنه ننه هاجر دلش نمیاد از دولابچه بده نمی دونم شاید هم بشه شاید شک برش داشته که خوب اونو که رفت دیدیم مونده همین نه نمی خواد سرتونو درد نیارم جمعه عروسیه میاین؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:36  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
به نوشته روزنامه "کنت"چاپ ترکیه :مریم آقایی فارغ التحصیل رشته نقاشی از دانشکده هنر ومعماری دانشگاه آزاد اسلامی به همراه امیر حسین تفرشی تنبور نواز وفارغ التحصیل دانشکده پزشکی دانشگاه تهران در گالری هنرهای زیبای شهر آنتالیا به اجرای پرفورمنس پرداختند که با استقبال عموم مواجه شد.پیش از این نیز روزنامه "ملیت" خبر برگزاری ورک شاپ نقاشی مریم آقایی و مجتبی فلاحی فارغ التحصیل رشته نقاشی از دانشگاه سوره را چاپ کرده بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 12:50  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

آویز میر فخرائی در سال 1340 در تهران متولد شد.او پس از دریافت دیپلم به طورجدی به نقاشی پرداخت.درسال 1992 از هنرستان هنری اسلو فارغ التحصیل شدودر سال 1993 رشته متحرک سازی را در مدرسه عالی ولدا آغاز نمود .آویز عضو انجمن هنرمندان حرفه ای نروز است وعضو موسسه توسعه هنرهای تجسمی است که در طول این دوران جوایز متعددی کسب کرده است.نقاشی های آویز قابل توجه است وتاکیدی بر این نکته که سخن کز دل بر آید لاجرم بر دل نشیند .او به زبان رنگ سخن می گوید وبرای بیان درونش دلش را می نگارد آویز ناشنوایی است که شنیدن صدای دل نشین ترنم ترانه های غمگنانه اش گوش جان را می نوازد ودر پی ایجاد ارتباط کلامی نیست که زبان تصویرش هزار بار رساتر از کلام الکن کسانی است که با هوچیگری خود را تحمیل می کنند شناخت وبه کار گیری رنگ در پی ایجاد فضا و انتقال احساس قابل ستایش است.گوشه گوشه کارش را ضربه قلم های ریز ودرشت با ریتمی موسیقایی دیدنی کرده است استفاده درست وشناخت دقیقش از رنگ در این آثار مشهود است شور وشیدایی نهفته در ضربه های قلم گاه او را به وادی امپرسیون می کشاند وگاه به هنرمندی اکسپرسیو تبدیل می کند .آنچه اهمیت دارد وابستگی وعشق سرشار است که در این مجموعه موج میزند بی آنکه کلام مدد رسانش باشد ویا ترفندهای مرسوم. برایش آینده ای درخشان میخواهم.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 1:11  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
سابقه نقاشی از اندام دیرین است در طول تاریخ بشر هنر ابزاری بوده است در پی نمایش افکار ورفتار آدمی ودر هر دوره رویکردی متفاوت داشته است که جایش در این مقال نمی گنجد وسر آن ندارم که کالبد تاریخ را تجزیه نمایم .اما در دوره ای نگارش اندام خارج از حیطه هنر محسوب می شود وکمتر به آن پرداخته می شود که گاه کشیدن اندام جرمی نابخشودنی شمرده می شد اما از آنجا که هنر همواره بر زمان است ونه با زمان .در دوران های متفاوت هر بار از روزنی سر بر آورده است که سبکهای مختلف هنری بیانگر این گفتار است اما در دوره جدید با بودن دوربین عکاسی باز هم می بینیم که نقاشی از اندام جایگاه رفیعش را تثبیت کرده است که این نوع نگاه مدت زمانی است که در بین هنرمندان ایرانی نیزاهمیتی دیگر پیدا کرده است .از این میان احمد مرشدلو با رویکردی تازه دست به خلق آثاری زده است که در نوع خود ستودنی است .مرشدلو در نمایشگاه فعلی اش در خانه هنرمندان تابلوهایی را به نمایش در آورده است که پیش از این در گالری طراحان آزاد ونمایشگاه نقاشی جهان اسلام دیده شده اند .بزرگ نمایی بیش از حد در این آثار بیننده را توجیه دیدن دقیق نمی کند که تحمیلی است تصویری که تماشاگر را مغلوب می خواهد وگویی از در دوستی در نمی آید .بر خلاف طراحی های خود کاری اش که دنیایی درونی تر واندیشگون تر دارند وآرام آرام تلخی ودرد را در کام میریزند ومخاطب را با خود همساز می کند ووا می دارد او را تا تفحص وتعمق نماید وبر درد دوری بگرید که جهانی گرداکرد دارد ودریغ از دستی که دستی را بفشارد ومرحمی باشد بر دلی ریش.مرشدلو توانمندی هایش را به خوبی نمایش داده است وآینده خویش را با تفکرش رقم میزند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 1:1  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

حسین علیعسکری چشمانی تیز بین دارد ودستانی که کاملا به فرمان مغز اوست .در این نمایشگاه او نیز همانند مرشدلوبه نمایش اندام روی آورده است .واندام ماکیان را نمونه نقاشی اش کرده است وپرکنده وعریانی آن را با آدمی برابر کرده است.اما گزینش نادرست در ترکیب بندی وعدم استفاده به جا از رنگ مایه افول آثارش گردیده است وصمیمیت را از کار گرفته است هر چند روی آوردن به چنین موضوعاتی می تواند تناقضی را نمایش داده ودر پی جابجایی جایکاه و بخشیدن شخصیتی خاص به عناصری دیگر اگر توان تکمیل تفکر هنر مند را نداشته باشند به هجو کشیده می شود .انگار از سر شلختگی بر این عرصه نمایش می یابد حال اینکه حتمن هنرمند در صدد القائ افکاری بوده است که به نوعی پیشگامش کاهلو است اما خام اندیشی راهی به دنیای روانکاوانه وتفکر ناب نمی برد .هر چند موضوع نا متعارف باشد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 0:35  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

شاه پری بهزادی دانش آموخته گرافیک است اما هرگز دنبالش را نگرفت در جان او نقاشی بود که ریشه داشت ومدام اورا به کار می گرفت بی آنکه به متاع دنیوی بنگرد آثار ارائه شده او در گالری اثر در ادامه کارهای پیشین است با این تفاوت که رشد وتکاملی باورنکردنی را در این آثار می بینیم که قابل تقدیر است اصولا پرداختن به مقوله ای به نام نقاشی تجریدی کار ساده ای نیست اما بهزادی این بار به خوبی از عهده این مهم بر آمده است در گیری او برای به دست آوردن ترکیب بندی منحصر به فرد وحساسیت در به کار گیری بافت قابل توجه است وبیننده را به فکر وامی دارد استفاده های به جای شاپری از اتفاق وسوار شدنش بر موج حادثه دیدنی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 0:0  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
دو بیتی های مهدی حسینی اشلقی خواندن دارد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 23:45  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
چیست این سقف بلند ساده ی بسیار نقش؟ودنیایی که به مدد دو چند وسیله الکترونیکی نام دنیای ارتباطات را به خود می گیرد اما دریغ از اینکه توانسته باشیم گامی بلند برداریم وحتا نامها را دریافت کرده باشیم دنیای معاصر با زیورهایش چنان به خودمشغولمان کرده که کارکرد ابزار را فراموش کرده ایم وتنها در پی ارتقای وسیله ایم ودیگر هیچ به گمانم ما از حد یک روستا فراتر نرفته ایم وگرد هم آمدنهایمان نیز رنگ وبوی عشیره ای دارد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 22:23  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
مهدی حسینی اشلقی کارشناس نقاشی وکارشناس ارشد تصویر سازی از دانشگاه هنر است نمایشگاه طراحی هایش قابل تامل است. نمایشگاه از روز جمعه۲۲دی ماه در گالری گلستان برپاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 5:11  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

هی ها هولا/ کم شا پوشا

سبز و سرخ و سنگین/ گین گین

مردی بی پا/ مرغی بی سر/ هی هی هی ها

شش خط پایین خطی بالا

گلدان بی گل

گل/ رنگ لجن

خنجر در کف/ هی وا  هی وا / هی واهی وا/ وا وا   وا وا

قرمز چو زبان/شد شیر وشکر

از باد وچو باد

در بست وبرفت

تق تق تته تق/خندیدو گذشت افتاد ونشست/ اما نشکست

از تیغ تبر/ تن تن تن او/ تا ریشه تشا/تش تیشه توتوش

پر کند و پرید /از پیکر پففففففف

تف تف تو تو توفففففففففف

بر تیزی تیغ

دقی و دقا/ یقی و یقا/خوابیدن سرخ در باور باغ

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 21:50  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
ساز دهن از سوز دلم گفت          غمهای دلم را به نتی/ رفت


دارد دل من جنون مجنون        چون کوه غمی را به نمی/ سفت

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 7:9  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
با به نمایش در آمدن اثار سفید برجسته غلامحسین نامی در خانه هنرمندان گالری نامی بازگشایی شد این سومین گالری خانه هنرمندان بعد از گالری ممیز ومیر میران است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 4:54  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

چهل سال پیش در چنین روزی روی پل سراب گفتم منوچهر خدا بزرگه گفت از دماوند هم بزرگتره گفتم نمی دونم دماوندو ندیدم گفت مگر خدا را دیدی؟گفتم آره گفت خوب قدش چقدر بود گفتم قدی نداشت ولی بزرگ بود گفت بلاخره بزرگ معنا داره گفتم آره که داره وگفتم ولی دیدمش ودوسش دارم ولی منوچهر منکر همه چیز بود ومی گفت خدا خداست بزرگ وکوچکش را ما میگیم ودر این باره بحث کردیم در حالی که ده سالمون بود ومن گفتم دیروز توی اخبار اعلام کرده که دنیا هنوز ناشناخته های بسیار دارد ودانشمندان در پی پرده برداری از این اسرار تلاش میکنند وگفتم منوچهر من توی یک کتاب خواندم که خدا را نفی می کرد ومیگفت خدا ماییم منوچهر گفت حتمن خدا کمرش را میزند وسنگش می کند وادامه داد البته خدا مهربان است در دنیای آخرت جوابش را می دهد ومن گفتم خوب با این کشفیات جدید در رابطه با سرعت نور واین جور چیز ها چه می گویی ؟پرویز گفت تا حالا کی دنبال نور دویده و کی سرعتش را سنجیده همه اش دروغ است من اگر رادیو در اختیارم بود اعلام می کردم خر حسن کچل زبان بلد است واصلن فارسی حرف میزند تازه میگفتم من دکتر پرویز باب الحوایجی هستم دارای مدرک تخصصی از دنیا وابراهیم گفت بابا اینها همه اش کشک است من زن می گیرم ومی روم توی ارتش شما را نمیدانم من دوباره گفتم هنرمندان دندانهایشان عمر کمتری دارد این را از رادیو شنیده بودم وهمه خندیدند ول علی ادامه داد نه راست می گوید قد کوتاه ها هم همین طور ودوباره بحث کشید به باران ودر گیری های مردم بی دفاع فلسطین وهادی گفت همه اینها را که گفتین درست است من هم خدا را باور دارم دانشمندها را هم قبول دارم ومی دانم خدا در بالا بالا هاست به همین دلیل به نظرم اشراف به علوم جدید به ما کمک میکند تا دانا تر باشیم وبپذیریم که هرچه می گویند درست است چرا که من دانستم خدا دور است برای اینکه من بیست سال پیش می خواستم معلم باشم حالا شدم تو ده ساله دنبال زن گرفتنی تازه گرفتی در هر صورت تاخیر دارد دنیا وکارخدا لذا از خود خدا می خواهیم ما که از ارتباطات به دوریم وخبر ها دیر به ما  میرسد راست ودروغش را  هم خودش می داند ولی لا اقل به خاطر بندگی ما هم که شده بگوید چکار کنیم درسهایمان خوب بشود وچه مدادی بخریم که نوکش اینقدر زود نشکند و در نامه ای برایش پست کنیم وحالا پس سی سال دانستم که سرعت  نور بیشتراز  سرعت صدای ماست چونکه  خداتازه دار چیزهایی را که سی سال پیش خواسته ایم به ما میدهد ای کاش ما هم مثل سرخپوسته می توانستیم با آتش روشن کردن بگوییم چه می خواهیم وبعد از این پریدیم توی آب .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 1:49  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

احمد زهدی نقاش منظره های درون است او دلتنگ دیدن سرشاری رنگ است بسیار ساده وراحت قلم میزند گاه برخوردهای باسمه ای دارد ولی همین ویزگی کارش را دلنشین تر میکند. خالص وبی غل وغش کار می کند وادعای تغییر وتفسیر هم ندارد نقاشی برای زهدی مانند نفس کشیدن است غیر ارادی وناخودآگاه عمل میکند وروح آرام خود را لابلای آثارش منتشر میکند همین است که گویی نسیمی نرم در تمام تابلو جاریست وسر خوش ورام بی دغدغه دوام یا زوال حضوری مانوس وملموس دارد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 7:8  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
عباس مختار نقاش است او بندی بندی نیست سالهاست که می شناسمش خود آموخته است مگر دوره ای کوتاه در کنار پرویز حبیب پور وهمراهی با خسرو خسروی حمید نوری سرشت اَحمد وکیلی و جمشید حقیقت شناس مختار عاشقانه رقم میزند مختار در طبیعت نگاری توانمند است واین کارها ساده شده همان دوران است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 7:17  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
همین که آمد توی کلاس یک صدا گفتند یا علی این دیگه کیه ؟ صورت تکیده با سه خط در گونه وچشمانی سیاه وسیبیلی آویزان با کله تیغ تراشش وقد بلندی که به زور وزحمت پشت صندلی نشست ودورو برش را نگاه کرد و همه نگاهها را می دزدیدند دستهایش بوی باروت میداد ودلش گنجشک وار می طبید خجالتی بود آنقدر که رویش نمی شد دیگران را نگاه کند معارفه که شروع شد واستاد اسامی را خواند وما خودمان را معرفی کردیم نوبت او شد اسمش را که خواندند کلاس منفجر شد صندلی بلاسم واو خودش را معرفی کرد عرب هستم سوسنگردی ام زاده موشک ونامم یعنی شکوفه صندل وساکت سر جایش نشست

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 23:47  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
چند تا عکس ببینید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 21:5  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
خر نشو

اسب

وحشی نباش نا نجیب

حرمت تاریخی تو نجابت است

وحشی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 2:0  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
های های رشید خان سردار کل قوچان یادت رفت؟چقدر زود یادت رفت که با پسرت کشتی گرفتم زدمش زمین دو بار بار سوم زن پوریای ولی شدم وپذیرفتم پسر تو ببرد وتو یادت نیست که گفتی آبرویم را بخر؟من رشید خانم ونباید پسرم بلگ چغوندر باشد چقدر کلمات عجیب اند رشید خان رشید جان سردار کل قوچان ومن باختم چون قرار بود زمین به نامم بکنی در دهات سفلی ومن کمر بند پسرت را رها کردم وریقونه برنده شد درد ودریغ از مال دنیا که ما زنها را به زمین میزند رشید خان سردار کل قوچان یادت هست
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 1:43  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
رضا هدايتبرگزيدگان چهارمين دوسالانه نقاشي جهان اسلام معرفي شدند

خبرگزاري فارس: برگزيدگان چهارمين دوسالانه بين‌المللي نقاشي معاصر جهان اسلام طي مراسمي در موزه هنرهاي معاصر تهران معرفي شدند و جوايزي به آنها اهدا شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 23:14  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
 گرد هم آمده ایم وبنا را بر این این گذاشتیم که در پی احیای شادی گروهی را گرد آوریم .چرا که فردوسی می فرماید: چو شادی بکاهی بکاهد روان         خرد گردد اندر میان ناتوان

اعضای این گروه عبارتند از :ابوالفضل همتی آهویی .خسرو خسروی .احمد خلیلی فرد .امیر حسین بیانی. رضا هدایت. داور یوسفی. عباس مختار.محسن ناصریان ورضا افسری  .

بزودی شاهد اولین نمایش از گروه خیس خواهید بود .  

اخبار مربوط به گروه متعاقبا اعلام خواهد شد.  

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 18:29  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
(۱)من خودم این را به یاد ندارم ولی پدرم میگوید:دوونیم سالت بود که ساعت مچی مرا با سنگ شکانده بودی وقتی از من می پرسد چرا شکاندی در جوابش می گویم خیلی جم میخورد(جول جول)کردی است معادل فارسی اش را بلد نیستم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 16:40  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

یاد بود ایرج زند در خانه هنرمندان به شایستگی نامش برگذار گردید .ای کاش در دوران زنده بودنش این مجال بود که اینگونه در کنارش باشیم که در نبودش بودیم زندگی ومرگ حقیقتی است وارونه که هر گاه یکی را می بینی دیگری را نمی بینی زندگان را دریابیم که مرگ همه را در می یابد دیر یا زود ودیده بستن از این راست دروغ بزرگیست چه بخواهیم چه نخواهیم رهگذر همین راهیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 15:21  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

مرا ببخش قسمت می دهم به خاک خیست به سیبیل های سیاه بلندت که مردانه بود مرا ببخش آمده ام که بگویم من دروغ نگفتم به جان عزیز خودت راست گفتم که یک اسب دریائی داشتم حتا شنا کردنم در دریاچه زریوار اگر یادت باشد آنروز گفتم که روز سیزده به دربود ومردم کنار دریاچه جمع بودند هوا گرم نبود من کله شق بودم لباسهایم را در آوردم روبه آب زدم موهای تنم سیخ شده بود عین پوست مرغ دون دون بودبه روی خودم نمی آوردم چونکه شیرین داشت نگاهم می کرد و من عاشق بودم شنا کردم وشیرجه زدم رفتم ته آب تمیز تمیز عین کف دست صاف صاف بودوحکایت آن سوراخ ودر تنور که تو زدی توی گوشم وگفتی بسه دیگه مرتیکه خر از دروغ چی پیدا کردی ؟ومن لام تا کام حرفی نزدم جای چهارانگشتت روی صورتم مانده ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 23:51  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

توی رختخوابم چسیده بود این جمله را لا بلا ی دستنوشته هایش پیدا کرده بودند مدت زیادی نبود که با هم ازدواج کرده بودند یکی شون سینما میخوند یکی شون نقاشی هر دو به کار هم اهمیت میدادند به خاطر حفظ شان حرفه و هنرشان قرار گذاشته بودند که بچه دار نشوند طبق عادات مرسوم عمل نمی کردند نه مزاحم هم میشدند نه موی دماغ بودند از ا شپزخانه شان هیچوقت بوی غذا نمی امدهمه چیز ساده و سرد بود بجز رابطه عاشقانه که گرم بود و صمیمی فضای خانه پر بود از یادداشتهای جورواجورمربوط به کارشان ووسایل ساده تزئینی که با سلیقه خودشان سر هم شده بود و بوی زندگی میداد زیبا و خواستنی خانه ای سر شار از شور وشوق و تخییل بر انگیزاخر سر هم کسی نفهمید این تخم لق را کی کاشت هر کسی به سهم خودش دخالت وفضولی کرد که ماجرای جدائی انها را بفهمدولی دریغ از سر سوزن افاقه انها جدا شدند به سادگی ازدواجشان واین پرسش مهم برای همه چرا؟ چرا جدا شدند؟ اینها که نمونه خوشبختی بودند زبانزد دوست و دشمن پس چرا؟ولی چیزی عاید کسی نشدمگر همین جمله:توی رختخوابم چسیده بود

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 22:12  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

این شبها به همت مردی عاشق از سلسله ی صبر  علی دهباشی نامی به انجام وفرجام میرسد او هر هفته رکورد می شکند ودریغ از مدال

این مراسم ساعت ۱۷/۳۰ خواهد بود

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 14:21  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

عبدالحمید پازوکی متولد آذر ماه سال 1334 تهران ولیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای تزئینی وفوق لیسانس چاپ دستی از دانشگاه کومپولوتنسه مادرید است او علاوه بر تدریس در دانشکه های هنر تا کنون ده نمایشگاه انفرادی در خارج از کشور داشته است در فاصله سالهای 1367-تا1380 او همچنین سه نمایشگاه انفرادی در ایران داشته است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 0:28  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

نیکزاد نجومی متولد سال 1320 خورشیدی در کرمانشاه است او لیسانس نقاشی رادر سال 1346 از دانشکده هنرهای زیبا گرفت واز سال 1342 همکار کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان بود وفوق لیسانس نقاشی را از دانشگاه سیتی کالج نیویورک در سال 1353 گرفته وبرنده جایزه فستیوال بلونیا برای کتاب گل بلور وخورشید است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 0:4  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

اولین باری که دیدمش توی مهمانی بود نگاه اول دلم را لرزاند سی ثانیه طول نکشید لبخند هایش دیوانه ام می کرد درست روبرویم بود با لباس سفیدش ویقه دالبرش دلبری را تمام کرده بود ومن نمی دانستم چه طوری خودم را به او نزدیک کنم این اولین عشق من بود که در پنج سالگی اتفاق افتاد دست وپایم را گم کرده بودم مادرم فهمیده بود وهر از گاهی که من خیز بر میداشتم تا خودم را به او برسانم مادرم دستم را میگرفت وسر جایم می نشاند ولی من هر لحظه بی قرار تر می شدم مهمانها کمتر توجه میکردندودر حال موزوناندن حرکات دست وپایشان بودند غم تمام تنم را گرفته بود مادرم دستم را می کشید وبغض گلویم را بسته بود اشک از چشمم جاری شد وصدایم بلند شد ومن دیوانه وار به همه نشانش میدادم ومادرم بود که می گفت به خدا همیشه درست میکنم ومن داد میزدم من کیک میخوام.

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 12:25  توسط رضا هدایت  |