تبليغاتX
رضا هدایت
نقاشی ها و داستان ها و یادداشت ها

sobelما کسی را نمیشناسیم کسی هم مارا استاد محمد ابراهیم جعفری میگفت از عثمان پرسیدم بتهوون را میشناسی ؟گفت او مرا می شناسد؟ومن متحییر ماندم از این پاسخ وگفتم وا حسرتا که ما در پی دیدن آنانی هستیم که هرگز ما را نمیشناسند امروز در خانه هنرمندان بودم وسخنرانی بود ونمایشگاه نقاشی دادگر وآقای بل از اتریش قرار بر سخنرانی داشت ودکتر فیروز آبادی مترجم همزمان

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 22:16  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

های هایو هو هوهو هو یار رفت یار ما از مرکز پرگار رفت

وی ووا ویلا للا ویلا ولا از هنر مشتی ز یک خروار رفت

هق هق و هق حق حقی درجان ما عکس ایرج هم سر دیوار رفت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 6:54  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

زنده ياد ساعد فارسي رحيم آبادي، نقاش و استاد دانشگاهزنده باد زنده یاد ساعد فارسی رحیم آبادی دانا مردی از سلسله عشق شوریده سری بی سامان ساکن سرای سکوت که هر آنجه می نگاشت مشق دل بود و مدام در کار بود

دلیر دل مردی از گیلان که دوستم بود و داننده ی ندانستنیهای من
با او به راه رفتم و اندیشیدیم وخندیدیدیم بسیار که گاه عابران را مایه شگفتی بود امروز به یاد این نقاش شوریده راهی قزوین شدم به دیدار مادر منتظر و گریانی که هنوزاهنوز دل در گرو آمدن او دارد که در بگشاید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 22:20  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

محمدعلی موحد- شب مولاناامروز در خانه هنرمندان شب مولانا باسخنرانی دکتر محمد علی موحد به همت علی دهباشی بر گذار شد هم زمانی این مراسم با مراسم یادبود علی حاتمی آدمهای متفاوتی را دور هم جمع کرده بود کسی نمی دانست کدام مراسم د کدام سالن است وهمه در هم می لولیدند جوانی به طرف آمد وپرسی از معروفا کسی اومده؟گفتم کی مثلن گفت معروفا دیگه گفتم خوب مثلن؟گفت نیکی کریمی گفتم ندیدم ولی دولت آبادی اومد گفت ایول آقا دمت گرم ورفت سن ایچ پذیرای مهمانان بود وگروه گروه زن ومرد هنر پیشه وهنر دوست می آمدند وخیره به مجسمه عزت الله انتظامی ویا عکاسی از آن درها که ... 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 23:2  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران               کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

ناباورانه از میانمان رفت ودل همه را سوزاند تنهایمان گذاشت.ایرج کریمخان زند نقاش نام آشنای ایران

امروز درگذشت وچه غمگنانه پر کشید .یادش گرامی وروانش شاد .مراسم تشییع پیکر پاکش روز یکشنبه ساعت ۸/۳۰ دقیقه از مقابل خانه هنرمندان

خواهد بود. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 13:15  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

معصومیان پویا نماست وباید تمامت ذهنش را معطوف به این کار نماید با آرزوی آن روز و توجه به توانمندیهای جوانان.
صبا معصومیان
هنر سرزمینی است پهناوربه گستردگی انسان .چرا که هیچ نیس مگر عشق واز هر زبان که می شنویش نامکرر است
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 20:45  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

شب های بخارا همچنان ادامه دارد واین میسر نمی شود مگر به همت ادیب ومحقق ارجمند علی دهباشی

فردا 23 آذر در خانه هنرمندان شب مولانا خواهد بود واستاد محمد علی موحد سخنرانی میکنند. درباره این خبر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 4:9  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

 

خسرو خسروی متولد سال 1343در تهران ودانش آموخته دانشکده هنرهای زیباست او کارشناسی ارشد را در دانشگاه هنر گذراند وپایان نامه اش را به چاپ سپرده است اما هنوز....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 23:59  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

دنیای کودکی دنیای شگفت انگیزیه و من عاشق این دنیا به همین دلیل همیشه فکر می کنم همه چیز در کودکی شکل می گیرد جنانچه برای خودم همین بوده است من خواهر زاده عربعلی شروه هستم ما در روستای ناظم آباد زندگی می کردیم ودایی محترم در تهران ومن بسیار کم می دیدمشان اما الگوی من بود ومن باید هر صبح نرمش می کردم چون مادرم می گفت دایی عرب روزی یک ساعت نرمش می کند ومیل می چرخاند راست یا دروغش را نمی دانستم ولی باورم شده بود من در کودکی عاشق بالش بزرگ بودم و مادرم می گفت داییت اصلن بالش نمی گزارد ومن باورم می شد ومی خوابیدم وسالها طول کشید که بدانم شروه کیست بنابر این وقتی در بیست ویک سالگی به تهران آمدم دایی ام گفت هنر نان ندارد کشاورزی میکردی وخرید وفروش گوسفند درآمد بهتر است . با او تمرین طراحی کرده بودم البته در پنج سالگی که برای دومین بار پفک را در دست پسر خاله دیده بودم وبا تلویزیون رابطه نداشتم واز شیر حیات وحش ترسیدم هنگام که به پایین پریداز روی درخت در خیابان مختاری ومن روز بعد همراه پدرم برنده بلیط بخت ازمایی شدم بی آنکه بدانم چیست گرفتم وپدرم پولش را داد در حالی که اصلن نمیدانم جرا به تهران امده بودم چون پدرم برای گرفتن عقد نامه مادر امده بود ولی من ؟نمیدانم ومن برنده شدم ودر بازگشت در همدان ماندیم وبرف بود سه روز جاده ها بسته بود ومن در مسافرخانه بودم وخاطراتی دارم که بسیار کمکم میکند در واقع سه روز با همه حرف زدم ومردی محمد نام بی دلیل از من خوشش امد ونام فرزندش را رضا گذاشت ومن دیوانه وار رقم میزدم چون دایی کاغذ باطله عکاسی داده بود ومن رقم کردم همکلاسیهام میگفتند تو نقاشیت خوبه حتمن دکتر میشی همه اینها باعث شد من معلم بشوم ونه سال را با کودکان باشم در مهد های کودک ودنیایی خاطره از جمله همین گلنار یار محمدی که کلاس چهارم بود می ماند تا مادرش بیاید که بعدها در دانشگاه هنر در رشته مجسمه شاگردم شد ومن دوستش داشتم واو نیز که هنوز کاغذ بریده اش را دارم بعد از پانزده سال که گفته است دوستت دارم ومن هم .او در حال ترجمه میکند در مجله هنری تندیس وهنوز دوستش دارم چون پویاست.الغرض امشب با برادر زاده ام سارای شش ساله حرف زدم که در شهرستان قروه کلاس اول است وپدرش دندانپزشک.می گفت عمو دلم تنگ شده است نقاشی کشیده ام گفتم چیزی هم بلدی بنویسی؟گفت شعر وداستان گفتم داستان بگو واو اینگونه گفت ظبطش کردم بی دستکاری مینویسم عمو اسمش هست داستان موبایل خودش هم همینه یک روز یه موبایله هی زنگ میزنه ومامان بابا جواب میدن وبا موبایل حرف میزنن ولی وقتی می خواستن برن بیرون کفشا تو پاها شون نمی رفتن وگریه می کردن ومی گفتن شما همه ش با موبایل حرف میزنید وبا ما حرف نمی زنید رفتیم بالا راس بود اومدیم پایین ماس بود قصه ما دروغ بود.گوشیو بدم به بابام؟ومن بازهم متوحه شدم که کودکی عالمیست بی منتها وچون سارا عاشق عکاسیه تصمیم گرفتم یک وبلاگ براش درس کنم واسمشو بذارم سارا ودوستان

و به این روش مجموعه ای از ادبیات کودکانو جمع کنیم که به درد بخوره هرکسی هم بتونه نظر کودکان را بگذارد اعم از شعر وداستان وحتا نقاشی شاید بیشتر با این دنیا اشنا بشیم وبتونیم مثل خودشان شعر بگیم واز روزن آنها ببینیم وبکشیم.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 7:50  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

امروز که داشتم مطالب پربار تادانه را می خواندم به علی دهباشی بر خوردم

روزی روزگاری من روبروی دانشگاه تهران دستفروش کتاب بودم و یک کتاب از علی دهباشی در بساطم بود  و آه نبود که سودا کنم که نامش را یادم نیست(کتاب) آقای دهباشی آمدند سر بساط و در دید نخست کتابشان را دیدند. قیمت پرسیدند و من گفتم ۳۰ تومان و علی دهباشی کیف اش را دست به دست کرد و عینکش را با ابرو بالا برد و گفت این قدیمی است نمی ارزد. عرض کردم چی؟

فرمودند پشت جلدش کمتر از این حرفهاست عرض کردم بله ولی همه چیز عوض شده است ولی اگر شما کتاب خوان باشید میدانید که گران نیست نویسنده اش آدم محترمی است که بار فرهنگ بر دوش دارد 

 ایشان گفتند اگر نویسنده اش من باشم چه؟ و من گفتم مایه خرسندی است وتقدیم می کنم و به بیست چوق فروختم به قیمت خرید به علی دهباشی و مرا دعوت کرد به مراسم سالگرد مرحوم أل احمد در ابن بابویه. و بعدها هر سه شنبه در آبگوشت سرا می دیدمشان با اهل ادب و من طراحی میکردم وآخرین بار تصویری از صادق هدایت به ایشان دادم که جغد بود.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 23:31  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

نمایشگاه نقاشیهای احمد امین نظر از امروز در گالری اثر تا دو هفته دیگر میزبان علاقمندان نقاشی است احمد امین نظر جزو نقاشان خوب وتوانمد ایران است کارهای متفاوت او در طول این سالها وسابقه درخشانش در دوره دانشجویی گواه این مدعاست که او انسانی است که دیدن را تجربه کرده است ودرست دیدن از ویزگیهای اوست امین نظر را با نقاشیهای سیاه وسرشار از بیان اکسپرسیونیستیش میشناسم اما در سالهای اخیر او را ارامتر ورمانتیکتر دیده ام امین نظر مدتی در آلمان بود وتجربه اندوخت اما سعدی وحافظ دست به دست هم دادند واورا بازگرداندند او را چاپگری توانا وقابل میدانم کسی که مو را از ماست میکشد ودر هر نمایشی از خود شکلی نو ارائه داده است در دو نمایشگاه اخیرش در گالری اثر دیگرگونه نگاهی داد که زیباست امین نظر در این نمایش بر خلاف سلف خویش زندگی را شیرینتر میبیند وگویا حافظ در روحش حلول کرده واو را دعوت به پایمردی کرده است ودل خونین داشتن را مایه مسرت میداند پرداختن امین نظر به موضوعاتی که بسیار ابتدایی وگاه جرم از نگاه هنرمندان مانند شمع وگل وپروانه که ایکون های سرخوشی است تصویری متفاوت ارائه میشود که آدمی را سرخوش وشاد میکند وبی دلیل همه چیز زیبا میشود واین توان احمد است که انسجام میدهد وقوام میبخشد بدون آنکه به ابتذال بکشد .توان تکنیکی وبرخورد هنرمندانه در کار احمد موج میزند .کاری که سرشار است وتهی را معنا می بخشد امین نظر تکنیک را دیگرگون وبدون خود نمایی ارایه می دهد .اما آنچه کار امین نظر را دلنشین میکند استفاده به جا ودرست او از لکه هاست که کار را دارای هندسه ای پنهان میکند که توان تکفیر را میگیرد وبه ناچار پذیرفتنی است برای منتقدی که سلیقه اش بر نمی تابد نکته آخر ایکه امین نظر واقف است و میداند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 23:13  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

علی جدی عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی است انسانی که انسان بودن را می گرید و دروغ را تاب ندارد او اعتقاد دارد که آدم اشرف است و دستان دروغ باورهایش را دزدیده اند و برایش مالیخولیای انسان را رقم میزنند و او را وا میدارند که بگرید. در آثار جدی انسان بی شکل ومحتواست و هر بار به هزار گونه ظاهر میشود .دستهای ملتمس نگران وچشمان بسته و هیاکلی کج و معوج در فضایی نامتعارف کلیت اثار جدی را تشکیل میدهند . کارهای جدی گاه یاد آور هیرینیموس بوش است گاه بروگل و گاه رضا عباسی در هر شکلی او دارای دنیایی است که عام نیست و نمی تواند نقش کاناپه را بازی کند و محلی بری لم دادن نیست . جدی نقاش ارواح است و شبح نگاری میکند و رقم رنج می زند مشکل بزرگ کارهای جدی در بزرگ شدن آن است که بی دلیل اصرار در کار با وسیله ای می کند که در کارهای کوچک موثر است  و احاطه او را نمایان می کندبه گمانم جدی باید که کارکرد  ابزار در شرایط نابرابر را دقیق تر به کار بگیرد که مبادا تهمت بی مبالاتی بخورد چرا که جدی هنرمندی است با حساسیت های ویژه.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 23:7  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

.اثار ارائه شده مقدمی دراین نمایشگاه همچنان تداوم کارهای پیشین است با اندک تفاوت اجرایی اما

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 23:59  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

نام نصرت الله مسلمیان راکما بیش اهل هنر شنیده اند ونا آشنا نیست مسلمیان نقاش دوران شور است وفضای سیاسی سالهای انقلاب در روند شکلگیری اندیشه اش تاثیری به سزا داشته است سالهای دوری وانزوا او را به نقاشی نزدیکتر کرد وخلوت ناخواسته مامنی شد شایسته مسلمیان در زمان جنگ نیز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 14:13  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

نمایشگاه دوسالنه نقاشی جهان اسلام در نگارخانه صبا بر پا شد این دوسالانه دوره چهارم خود رابا دبیری دکتر مهدی حسینی آغاز کرد که در ابتدا برای تعدادی از نقاشان دعوت نامه ارسال گردید وکارهایشان بدون داوری به نمایشگاه راه یافت که این امر عده ای از نقاشان را بر اشفت ومایه رنجش خاطر گردید که کوتاهی مسئولین قابل اغماض نیست چرا که در این وانفسای بازار هنر افرادی که اهل قلم هستند انگشت نمایند وخوب یا بدش ربطی به سلیقه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 11:29  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

حتمن هم در باره نمایشگاه جهان اسلام مینویسم

هم در باره نمایشگاه نصرت الله مسلمیان در گالری دی وهم احمد امین نظر در اثر وهم الهه مقدمی در طراحان ازاد وهم علی جدی در ماه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 23:30  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

بد بود بد 

چیدمانشو میگم

برید ببینید

عکس گرفتم ولی ببینید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 23:49  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 20:31  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

خنجری خیس این گونه تلخ

کام

مثلثی به ضرب خمپاره ای پاره پاره می شود

شبچره شارعان

شنگرف شعر را و شعوررا

شبنم باران می کند

ومرگ

ناقوس به دست

به دیوار

در

دست می کشد

کشت آخر را

کاش کاش کاشکی

کام نمی داد درد

ودروغ دریوزه اعتدال نبود داوران را

من بی من من زیستن تمنا نمیشد درماندگان را ودست در دریچه ای نبود

نامش شرم

نانش خون

وخنجر خنزیز

خیشینه نمط تمنا را تدبیر

تکثیر سلاح سیرین سرود سرد نبود

ودرد داس سگال سگ در گلو نمی نهاد

مرگ مردانه می آمد

بی داس یا دستک

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 22:56  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

ایرج اسکندری را از دیر زمانی است که می شناسم وبرایم محترم او عضو هیئت علمی دانشگاه هنر است واستاد من بودند در دوره فوق لیسانس آنهم درس نقاشی دیواری که کم و بیش دغدغه خودشان بود وکارهایشان در دوران انقلاب بر دیوارهای شهر گواهی میدهند از جمله نقاشی میدان فلسطین ونقش بر جسته میدان انقلاب که مایه رضایت ایشان نیست وگویا بنا بوده به دیگر گونه ای اجرا شود که اینگونه نمی شود ایرج اسکندری نقاش دوران انقلاب است توان تکنیکیش آشکار است فارغ از بسیاری جریانات که تاریخشان تمام شده است جندین سالی است که او دیگرگونه راهی را میرود که ژیش از این اجتماعی بود ودغدغه دوران شور در سالیان تازه او دست به کارهای تازه زده است وتجربیاتی متفاوت اندوخته که گویا تجربه دانشجویی سر آمد است و برای او آشنای بلا منازع بی بدیلی است که دل در گرو مفاهیم شعاری ندارد وبسیار مستحکمتر از پیش به بیان انسان میژردازد انسانی که گاه می رمباند وگاه میسازد پتک بر جا مانده گواه مدعاست واینکه انسان مخرب ودر عین حال سازنده میدان را در نوردیده ویا خالی کرده است جالب اینکه اسکندری {استاد}به مشی شرقی خویش وفادار است وبا تمام تیزی و سرسختی سنگها در درونشان حریر وارگی پیداست و به عبارتی سنگ ایرج سر نمیشکند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 0:38  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin

دنیای معاصر پیش از اینکه دنیای معرفت باشد دنیای سرمایه .کالا واقتصاد است .دنیای مصرف وشکل پذیری دنیای عاری از روابط روحانی در برابر هجوم تاریخ .تاریخ تطاول به تداوم تدبیر وتکثیر سیسد باره سرکوب سرشت بشر و پایبندی به درون وتداوم تمرکز در بیرون که موسوم بود به نفس پیش از این .امیر حسین بیانی نگاهی ظریف دارد به صورت ظاهر انسان امروز که در بند زیور است وآنچه نمیخواهد آن "آن "اگاهی است که با نزول آدم بدرودش گفتیم. بی شک امیر بیانی دغدغه انسان را دارد انسانی که اب باید باشد ویا اشرف  لیک نیست وبندی بند دنیایی است که نه به کار آید نه به کام صورت عمل امیر ظاهر است وما نمونه اش را بسیار داریم در دورو بر خود لیک ناخوداگاه او این مضمون را بر نمی تابد و دیوانه وار می پریشد ودر هم میریزد که مبادا که تتمه آدم بسوزد درد او درد ملموس انسان امروز است که تمام وجودش بسته به کنترلی است که صدارا کم کند واو نیز خود را به مثابه کنترلری می پندارد که هشدار دهد .در کار امیر بیانی  زندگی هست  زندگی آلوده به مرگ وبیم درد دیوار میدرد ودرد میزاید وسس خرسی بی رابطه فرم ومحتوا مکمل ماجراست وآه بر میخیزد از نگاه آگاه. آگاهی که مرغ را به دندان نمیکشد در مواجهه با تصویر کودک تن پاره در تصویر از اکناف عالم .او انسان را می گرید اگر چه گاه در ضرباهنگش چشمی است که مخاطب را طلب میکند .که آنهم طبیعی است در این وا نفسای بودن وماندن در بیغوله شک وشوکت.راستی نیچه هنوز ابر انسان را باور دارد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 20:58  توسط رضا هدایت  برود به بالاترین: Balatarin