دید مردی مرد دیگر را به راه
کو نهاده بر سر اسبش کلاه
گفت به به مرد تنها روی اسب
سفت بنشین قاچ زین محکم بچسب
مرد دیگر گفت به به السلام
مرد هستی مرد دانا یک کلام
می شناسم من تو را از کودکی
ساکنی در سرسبیل و رودکی
مرد گفتا آفرین بر هوش تو
چیست اندر بقچه روی دوش تو
گفت نبود نان در آن ای با هنر
گرسنه هستی کنون خاکم به سر
گفت آری من رهی دور آمدم
با رضا نه بلکه با زور آمدم
یک نفر کرده مرا مامور تا
بشکنم از تو سر و دست و دو پا
بقچه برگیرم زروی دوش تو
گوشمالی هم دهم بر گوش تو
برکنم آن را برم نزد امیر
نزد قابوس آن امیر وشمگیر
برکنم پیراهنت را از تن ات
وانگهی آن را برم پیش زنت
گویمش شوی شما را گرگ خورد
نیست در چاه آن عزیزت مرد مرد
بعد از آن پولی ستانم از امیر
تن بیاسایم که شد خورد وخمیر
ای جوان تندی مکن آن مرد گفت
پیش من کمتر بزن از حرف مفت
دارم اند بقچه من یک من پیاز
کور سازد چشم تو وقت نیاز
گر نداری باوری بر گفته ام
دقتی کن بین چه سان آشفته ام
می درانم من به دندان جسم تو
گوش باشداکبرین قسم تو
می زنم بر صورتت سیلی چنان
کس نکوبد پتک بر روی سنان
دست و پایت را چنان بندم به بند
آب گردد در دل تو کله قند
می زنم مشتی چنان بر اسب تو
پودر گردد کین نباشد حسب تو
وانگه از خاکسترش سازم خمیر
گویمت این را بخور آنگه بمیر
گفت آن یک نکن اه اه یواش
بهتر آن باشد پزی نان لواش
از خمیری کاین چنین ور آمده
خود بخور چون حال تو خیلی بده
ناگهان اسب دو مرد اندر خروش
دم جهان و سم زنان و تیز گوش
همدگر را یک نگاه انداختند
نقشه ای در مغز خود پرداختند
بر هوا شد دست اسبان چموش
کف نموده خونشان آمد به جوش
این یکی تازان به کوه و آن به دشت
ثانیه نگذشته بود از هفت و هشت
از هوا روی زمین هردو سوار
اوفتادند و بگشته سوگوار
ناگهان مردی از آن سو شد پدید
شد دهانش باز و زد حرفی جدید
گفت عجب این اسبها خیلی خرند
ناگهان بالا و پایین می پرند
ناگهان افسار خود را می درند
وین سواران را به اغما می برند
مرد دیگر گفت از آن سو ای جوان
اینچنین تو اسبها را خر مخوان
اسبها هم حرف ایشان می شنید
گفت لابد فیلم تو خورده کلید
ورنه اینانی که از یک پیکرند
پس چرا بر روی همدیگر پرند
اسبها هم؛ آری از یک پیکرند
هم به فکر خویش هم یکدیگرند
گویمت جانا چرا زین سان پرند
چونکه در فیلمت سیاهی لشکرند
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 21:42 توسط رضا
دوچشمت زیر ابرویت نشسته
لبانت شاد و خندان مثل پسته
تو را بینی بود چون قامت یار
نگو دندان بگو خط شکسته
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 1:38 توسط رضا
دلم برایت زده جوانه
اشک من از دو دیده روانه
تو دوری از من گرد قلنبه
قرمز و گردی چو هندوانه
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 22:49 توسط رضا
1-
یکی مرد دانا همانند پیل
گرفته به دستش یکی دسته بیل
نشان کرد سیبی بروی درختولی حیف چشمش رود قیلو و یل
2-
ای روی تو چون بربری خشخاشی
وی موی تو چون قلم موی نقاشی
تیزی زبان تو چون تیغ برنده است
زحمت می کشی صورت من بتراشی
3-
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد ورنه یک سیلی محکم به در گوشش باد
4-
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
گوشش بکنم در جا وآنگه کنمش ریز ریز
5-
من چه سبزم امروز نکنه الاغ منو بخوره
6-
یاران عزیز من یارانه مبارک باد
هر یار بود سهمش هفتاد و یا هشتاد
خرجش نکنی کم نیست شکرانه به جای آور از سهم هدفمندی وز دولت عدل و داد
7-
در زیر بغل دارم یک عالمه هندونه
هندونه شیرینه هندونه تهرونه
گر دلم بدست آرد از کنج لبش روزیخندان بشود دایم چون این لب فنجونه
8-
ای لولوی خنگ نابکردار
آخر تو چرا نمودی اینکار
گر شیر و پنیر دوست دارییک گاو خریدم بیا و بردار
9-
مادر تو را بزاد و تو چون هلو شدی ماشین بخت زرویت گذشت و اطو شدی
11-
خریداری خریدارم چو آهوی سبک بال
بود وزنش زهفتاد و دو من کم پنج مثقال
اگر پرسش ز اندام و تن و گوش اش نماییبلی خوب است و هم می پرسد احوال
12-
یار می آمد چو گاوی آش و لاش
برق می زد چشم او همچون فلاش
گفتم از چه اینچنین زخمی شدی
پاره گشتم گفت از تیر نگاش
13-
ای قد وبالای تو چون میخ راست
وی رخ زیای تو چون شیر وماست
عشق تو در کشتی دل ناخداستآمدی و رفتن تو با خداست
14-
ای رخت چون رخ ماه شب سی
نیست در کل جهان چون تو کسی
گرچه شیرینی و شیرین بودت نامکس نبوسیده تو را جز مگسی
15-
زلف یارم پیش از این چون قیر بود
دست و پایم را همی زنجیر بود
مدتی بگذشت و دیدم روی او
نقطه نقطه چون رخ کفگیر بود
16-
فیل از دماغ من فتاد و تو از دماغ فیل
فارغ شدی از هیاهوی درس و قال و قیل
گفتی که من سرآمد دوران شدم کنونگفتم بلی شدی ولیکن به آخ و بیل
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 2:0 توسط رضا
|
1-
هر چند زمن تو خیلی دوری
چشم تو بود چو بابا قوری
من پیش تو ام به هر مکانی
می بینی منو با اینکه کوری
2-
زلیخا وش گرفته دامنم زن
گمان کرده که مثل یوسفم من
برو این دام بر مرغی دگر نه
مرا دانه نباشد ماش و ارزن
3-
هر چند که قد کوتهی و خپل مپل لیک
داری به سر و گردن ودستو همه جا تیک
اما به نظر خوشکل و نازی و ملوسی و سرا پا
تو دل برو و عشوه گرو دلبری و شیک
4-
گمان کردم دو تا چشم سیه داری غلط بود
ولی عاشق شدم بر قد و بالای شما زود
زدی آتش به جانم با نگاهی روز اول
بیفتادم به سرفه چون اتاقم شد پر از دود
5-
این ریلی شن شیپ یعنی گوسفند واقعی
سر به راهی رام بودن اهل اهلی بع بعی
هست اینها جمله اسراار زنی و شوهری
باید آموزی زبان را بر اساس ببع بعی
6-
گفتم چه شده بلا به دور چرا غمینی
گفتاکه دلم شکسته چون چینی چینی
گفتم که نده غم به دلت راه چرا که
باید بنشینیم وببینیم کنون فیلم فلینی
7-
بوی پیراهن یوسف و پای شما
می برد ملت ما را به کما
می نشیند به سر شانه ما
کرکس اینک به نیابت زهما
8-
پر پشم و پیل و بهترین میمون خنگ نازنین
آوای چون بانگ خرت افکنده در دنیا طنین
دنیا ز ترس تو شده بر سایه خود هم ظنین
ثبتی تو در گینس بلی نامت بود احمق ترین
9-
زنجیرنزن به دست و پایم که زنم زد
گفتا که بود حکم شما حبس ابد بد
گفتم که ملولیم هم از دیو هم از دد
گفتا نتوان گشت از این کار مردد
10-
پول چرک کف دست و کثیف است؟
پاییز همان فصل خریف است؟
این دفعه دگر خجالت بکش ای خر
کی گفته که سنگ پا ظریف است؟
11-
برای عاشقی فصل پاییز خوب است
برای دختران نام پانیز خوب است
اگر که بنز نداری برای سفر عزیز
وسیله ای به نام دوچرخه نیز خوب است
12-
شش سال و دو ماه است و سه هفته
غم گم شده و از در این خانه برفته
خوش بخت ترین ملت دنیای کثیفیم
چون بر سر سفره مان خوراک نفته
13-
از در در آمدی و من خوابم برد
هر چند که تو ترکی و من کرد
آب من و تو چو میرود در یک جو
دیگر نتوان گفت ممه را لو لو برد
14-
سگ زرد برادر شغال است
شیر نر بیشه شمال است
روشن کند او ظلمت دیجور
رخسارش اگر لنگه زغال است
15-
هوای تهران مثل یخچال است
نکند اینجا شهر خلخال است
روسری در باد مثل یک بال است
موی زیر آن عینهو یال است
16-
گفتی که رخم در شب تاریک فروغ است
گفتم که مگر روی شما روح فروغ است
گفتی که سرا پای وجود من نبوغ است
خندیدم و گفتم که نگو چونکه دروغ است
17-
سرا پای وجودت مکر و نازه
دو دندانت همی نیش گرازه
دلم گفتاتویی گم گشته اما
بدانستم که دل هم حقه بازه
18-
چونکه نگاه می کنی دان که گناه می کنی
این دل بی قرار را برون ز راه می کنی
چونکه شود رد و بدل بین من و نگاه تو
بساط عیش و عاشقی تو رو براه می کنی
19-
زن گفت که ای مرد تو دیوانه ترینی
چون با من بیچاره به یکجای قرینی
در پاسخ او مرد چنین گفت
دیوانه ام آری و شما نیز چنینی
20-
صبح پاییز دل انگیز قشنگ
گربه زیبای خوش خال ملنگ
از سر شاخی به شاخی می رود
موش می گوید برو بابا پلنگ
-
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 1:45 توسط رضا
1-
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که نام کوچک ایشان قلی بود
لپ زیبای او قرمز گلی بود
صدایش همچو سوت بلبلی بود
2-
باز هوا گشت سیاه و کثیف
این دم آخر ز زمان خریف
نیست دگر به باد و باران امید
آلودگی انگار ندارد حریف
3-
دیدید که آسمان باز بشد رنگ کبود؟
دیدید که آلودگی از بدی بنزین نبود؟
دیدید که باد آمد و باران زد و شد پاک
تهران و هوای اش زشر دشمن و دود؟
4-
جوجه ها را بشمارید که پاییز گذشت
همه جا سر بکشید اگر چه مسجد و کنشت
زی سراوان و به کرمان و خراسان و کرج
تا سپاهان و به سمنان و به تبریز و به رشت
5-
تعطیل شد ازسه شنبه آن دو هفته
جمعی به شمال و به ددر دودر رفته
جمعی به یکی گوشه خزیدند و نرفتند
لکن به سر سفره یشان غبار نفته
6-
الا تهران خجالت ؛ شدی آلوده آخر سر به دوده
تو می دانی چنارستان، طهوران ،نام پیشین توبوده؟
تو می دانی عروس مملکت ها بودی در این خاور میانه؟
بکارت رفته از دامانت امروز و به تو مرگ است افزوده
7-
تهران شده پر دود و کثافت
خالی شده از مهر و ظرافت
باید که برم رخت به بازار دگر تا
دل پر کنم از شور و لطافت
8-
در خیابان گربه شوق گربه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خارقولاده غم مخور
9-
کس نمی داند چرا هی خشکسالی می شود
کیسه ی مردم چرا از پول خالی می شود
یک نفر گفته دلیلش ورزش زنها و خارج رفتن است
گر نشیند توی خانه کوهها هم جای شالی می شود
10-
اگر دستم رسد بر دود تهران
به او گویم نکاتی خوب پنهان
اگر حرفم کند گوش او دوباره
شود آباد وزیبا باز ایران
11-
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
ساقی آمد به برم گفت بفرما دوده
12-
آسمان کشتی ارباب هنر می شکند
از بد اقبالی ما فوت کمر می شکند
نیست این باد موافق به سر خرمن ما
شانس ما ماست و پنیر و کره سر می شکند
13-
من ترک شاهد و ساغر نمی کنم
هی چاق می شوم و لاغر نمی کنم
گویند که چاق ها مهربان ترند
شاید ولی بنده که باور نمی کنم
14-
المنه لله که در میکده باز است
دندان تو چو دندان گراز است
از شکل و شمایل ات نگویم
کاین بین منو خدات راز است
15-
روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست
با بال چپ و راست
گفتم که به دنبال چه هستی ای پرنده
گفتا که فقط ماست
گفتم ز کجایی و کجا می روی آخر
گفتا که منم لاست
16-
یارانه دهد یاریتان ملت ایران
البته چواشه
یک نان بشود قیمت سکه
هرچند لواشه
چرخیدن چرخ زندگی شود تند
حالا که یواشه
جای دوغذا نرگسی و قاسمی میرزا
باید که جدا شه
باید که بپوشیم همه کفش وطن را
آن هم که کلاشه
باید بدهیم دست به دست هم و امید
تا فیل هواشه
17-
تخم مرغ مکلوتم نه تلاونگ شمال
شیربیشه ی کویرم نه سگ زرد شغال
نخرم چینی چینی و نه اجناس دگر
بخرم هر چه بود مثل سفال
18-
آن مرد که در کوچه ما میر عسس بود
چشماش به اندازه یک دانه عدس بود
شیرین سخن و شوخ و سخندان به گمانم
چون که لب او پر از مگس بود
19-
دلم چون کفش تو شد پاره پاره
به قربان مه رویت ستاره
چرا گمگشته ای مانند منجق
بلرزان دل بلرزانش دوباره
20
وقتی افتاد و سرش خورد به سنگ
دهنش باز شد و نعره بزد همچو پلنگ
پدرش گفت مکن گریه و بر خیز ازجا
مثل یک مرد بزن بر سر این سنگ شلنگ
گفت بابا نشوم راضی ازین کار ولی
دوست دارم بزنم برسر او پتک و کلنگ
پدرش گفت که این در حد بازوی تو نیست
بی سبب نیست که نام تو بود قاز قلنگ
21-
نگار و مهوش و شیرین و گلنوش
زغبغب تا لب و گونه و بناگوش
زده جوش و زده جوش و زده جوش
دو تا تبخال ديگر هم بگو روش
22-
سمند دولت اگر چند سرکشیده رود
الاغ ملت ازآن به چو چپ نمی شود
23-
حالا که کوک کوکم فیستو بذار تو بوکم
حسابمون پاک بشه اطو بشه چروکم
قربون قد و بالات ناز و ادا رو کم کن
نخ بده بیاد ببینم تا ببینی که دوکم
24-
پنجره دن داش گلیر نخوره تو چشمات
اسبتو ببر وزیرو بزن نشوی کیش و مات
ای بری باخ بری باخ یعنی منو نگام کن
اونی که گفتم ترکی بود هی نگو وات وات
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 1:25 توسط رضا
1-
قرعه فال کنون به نام تو افتادست
از کار تو کس گره ولی نگشادست
یک جمله بگویم که تو یک پند بگیری
آورده ی باد ای پسرم بر باد است
2-
یادمه یک روز همراه یارو
رفته بودیم تا کلیمانجارو
برف سنگین بود خیلیم سنگین
لیک ما را بود جارو وپارو
3-
تو قد کوتاه و چاق و ریزه میزه
به دور تو مگس در ویز و ویزه
گمان کردم کروکوری عزیزم
ندانستم که گوشای تو تیزه
4-
اینوری نرو که دست اندازه
اون وری برو که جاده بازه
آهسته اگر نری تو جاده
تحویلیت نمی گیرم جنازه
5-
تو در نظرم چو غاز هستی
با بوی بدت چو گاز هستی
من کوهم اگر کمی فقیرم
تو چون تپه ای بلند و پستی
6-
ای روی تو چو ماه خوشکل
چشم تو سیاه مثل پشکل
داری دهنی شبیه گاله
آدم شدن تو هست مشکل
7-
دیدمت خندان که پشتک میزنی
سوی من بی وقفه جفتک می زنی
گفتم از پیشم برو گم شو دگر
پباز هم اس ام اس وتک می زنی
8-
ای خال لبت سیاه چاله
قربون شما عمه و خاله
گویند که در فلان ولایت
دور سر تو گرفته هاله
9-
من می دانم که کاسه ای زیر نیم کاسه هست
چون همیشه و هر جا هست دست بالا دست
هر چند بخواهند نتوانند که پنهان بکنند از مردم
چون کلنگ از آسمان این بار نفتاده بشکست
10-
یک دست زلف یار و یک مشت در دهانش
گوشش برید اول وآنگه لب و زبانش
می خورد خون او را همراه کیک یزدی
می گفت فحش و لعنت بر روح و بر روانش
11-
ای دلبر من که جان فدایت
قربون تو و نمره ی پایت
انگار که یوسفی عزیزم
آید ز ته چاه کنون صدایت
12-
الا ای یار پر فیس و افاده
که فیل از بینی ریزت فتاده
نباشد در وجود تو ادب هیچ
نمی دانی تو صرف حال ساده
13-
خرم از کره گی دم داره خیلی
بود یالش شبیه موی لیلی
به عر عر می کند بیدار ما را
برد بار مرا مثل تریلی
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 0:46 توسط رضا
1-
سلامی چو بوی خوش شنبلیل
که عاشق شدنتان نخواهد دلیل
گل رویتان سرخ و پاینده باد
ندارد تفاوت هلو یا شلیل
2-
امروز که من در اصفهانم
نصف دگر نصف جهانم
به به که چه زیبا و قشنگ است
انگشت تعجب به دهانم
3-
شنیدستم که داری افت روحی
نداری میل یک کار گروهی
غلط کرده که گفته کوه صبری
تو خورشیدی ولی در پشت کوهی
4-
عشق مثل تپه ای باشد بلند
می روی بالا ازآن حا لا بخند
می شوی قربانی اندر راه عشق
بهتر آن باشد نباشی گوسفند
5-
گر خسته شدی خسته نباشی
چون پسته دهن بسته نباشی
دوس دارم بیای تو بغل من
اما نمی خوام چو پسته باشی
6-
گر صبر کنی قرار یابی
راهی به از ین فرار یابی
من می روم اما تو بمانی
من نقطه سر خط تو کتابی
7-
سر فرازم میکنی ای نازنین
بوسه باران می کنی پا تا جبین
گر بیایی در درون کلبه ام
میروم از ترس تا زیر زمین
8-
من تو را پروانه می گردم ببین
پس تو هم بر روی زانویم بشین
همچو کاهو ترد و سبز و آبدار
می شوی خوشمزه با سرکنگبین
9-
ای یاد تو باران بهاری
کارت همه اش گریه و زاری
من می خوام برم بگیرم بخوابم
یک وقت نیای رو من بباری
10-
گویندکه تو ساکن دنیای سکوتی
مرغ تپل باغ جنان و ملکوتی
گر در بر من نمانی امشب
گویم که خری از هپروتی
11-
ای غزال مطلع شعرو غزل
ای وجودت ماه از روز ازل
هست در اقبال تو مردی کچل
آری آری او تو را باشد بدل
12-
ای رخت زیبا همانند هلو
گیر کرده مانده ای اندر گلو
کار دیگر چون نمی آید زمن
میشوم راضی به بوسی کوچلو
13-
از دست من ار شوی تو شاکی
من میرم و می شوم کراکی
گفتم که نگی نگفته بودی
بر دست تو بریزم آب پاکی
14-
بدجنس نشو که خیر بینی
اخلاص بنه میان سینی
در صورت تو بود هویدا
یک دسته کلنگ جای بینی
15-
گل رز مثل تو زیباست اری
بجز گل من ندارم هیچ یاری
بود کارم همی بوییدن گل
برو اونور تو خیلی تیغ داری
16-
دنیا یالان دنیادور یعنی پر از دروغه
مترو اگر چه خوبه چخ چخ ولی شلوغه
بر دار دنیا یوخده بیر ذره اعتمادم
کشک است اعتبارش اما شبیه دوغه
+
نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 0:22 توسط رضا
1-
مثل آسمان صاف می خواهمت لعنتی
چون کویر گرم و داغ لخت و عور پاپتی
بسیار دیده ام فیل و خوانده ام قصه
اما تو به تنهایی خودت پت و متی
2-
نگارت با دل خود هم به جنگ است
گمانم خواهر گرگ و پلنگ است
من او را دیده ام خیلی دراز است
شبیه لوله خرطوم و شلنگ است
3-
دلت تنگ است و درمانش دو بوس است
نگار تو ولی یک خرده لوس است
به او گفتی بیا با هم بخندیم
ندانستی که خویش مثل کوسه است
4-
نسیمی کز بن آن دلبر آید
تو را گریان کند اشکت داید
اگر خواهی گریزی از کنارش
شود عاصی صدایش هم دراید
5-
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
نمی ذارم براش حتا یه دندون
6-
گفتی که زما چه ها شنیدی؟
یا روی مرا چگونه دیدی؟
گفتم که شنیده ام ظریفیحساسی و گرد همچوسیدی
7-
تو از کدوم قبیله ای
شکل کدوم وسیله ای
شبیه چسب و کنه ای
چون که تو خیلی پیله ای
8-
دنیا به برت چوتولی نشسته
ای قد تو چون خط شکسته
بر گرد دو چشم ریز لوچت
گل مژه زده دسته به دسته
9-
گفتم از عشق بگو گفت که کشک است
گفتم از عاقبتش گفت که اشک است
گفتم ای سمیع و ای بصیر و بینا
گفتا که نگو همه ش زرشک است
10-
از اون بالا کفتر میایه
صدای عر عر میایه
سیزده بدر بدر شد
لوطی با عنتر میایه
11-
از در درآمدی ؟ سیز ده به در شدی ؟
بیز ده به در شدیم حالا پکر شدی؟
سبزه گره بزن بر دست و پای خود
رحمی به خود بکن خیلی خطر شدی
12-
ای قربونت بگردم بگرد تا بگردم
من اینجوری میگردم تانرسی به گردم
تو این شلوغیا و این مشکل ترافیک
گویا جنابعالی زوجی و بنده فردم
13-
زدی سوری به سور چار شنبه
تو کردی همنشین آتیش و پنبه
چنان سوزانده ای قلب حریفان
نمانده دیگر او را عقل و جنبه
14-
ای یار من ای یار من ای یار وفادار
کمتر تو برو کم تو برو تو بر سر کار
من منتظرم منتظرم منتظر وعده دیدار
تا سبز شوم سبز شوم سبزه نگهدار
15-
برو جانم برو حالا که داری می روی
مطمئن هستم که دپرس می شوی
واله و سرگشته در صحرا و دشت
یا سر این کوچه ناخن می جوی
16-
وقتی که گره زموی باز می کنی
انگار که در شب باز می کنی
اقبال من ببین که نوبتم چو شد
راز و نیاز می کنی یا که نماز می کنی
17-
خدا حافظ ای شعر و ای شاعری
ندارم دگر قوه و باطری
تخیل ندارد دگر مشتری
برای کفی نان کنم شاطری
+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 23:54 توسط رضا
1-
هر کسی از زن خود شد یار من
یک نفر از شوهرش همکار من
رحمت حق بر پدر مادرش باد
آنکه نکند تگ بر این دیوار من
2-
عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
طشت رسوایی ملت همه از بام افتاد
چون گرفتند سر زلف تو با انبردست
برق غیرت بدرخشید و در اندام افتاد
3-
تا تو نگاه می کنی منم نگاه می کنم
طبیعیه عزیز من نگو گناه می کنم
آلبالو گیلاس می چینن چشمای تو
منم که خوشخیالم و هی اشتباه می کنم
4-
پرچم ما را کسی که پاره کرد
ملت بی چاره را بیچاره کرد
روی دوش عاشقان آوار شد
ارش و فرهاد را آواره کرد
5-
حیف عمری که به پایت صرف شد
موی بر سر همچو مشتی برف شد
عین و شین و قاف تو محض دروغ
ریخت از هم حرف و حرف و حرف شد
6-
آن یار که همراه هوگو چاوز بود
سردسته افراد متجاوز بود
مشکل همه ازشهد و شکر بود
گر بر سر سفره ای پر از وز وز بود
7-
سروی که که کنون به خاک افتاده ست
سرویست که از هر دو جهان آزاد است
نامش عربی بود و عرب دوست نداشت
ساکت شد واین بیش ز هر فریاد است
8-
عده ای از عده ای پول می خورند
عده ای هم دائما گول می خورند
عده ای هم خلقشان اینطوری است
زیر دست و پا فقط وول می خورند
9-
قلب داری نرم و زیبا همچو سنگ
ای دماغت بر رخت همچون کلنگ
صاف و ساده ،لوح روح و جسم تو
پر چروکی گر نباشد آب و رنگ
10-
چه روزایی بود چه روزگاری
شونه به شونه یاری با یاری
اون قدیما بود دیگه تموم شد
حالا می بندن یارو به گاری
11-
سینه مالامال شیر است ای شتر آهسته تر
هی نرو زین سو بدان سو بی هدف مانند خر
12-
به دست خود درختی می نشانم
تورا تا پای ایشان می کشانم
بریزم بر سرت آتش چو قلیان
که گویی کوهم و آتشفشانم
13-
چون بر سر عشاق چو آوار خرابی
از دست زمانه تو سزاوار عتابی
سنگینی و وزنت بود افزون زدو خر وار
خر پیش تو برگیست زیک کهنه کتابی
14-
برون آی و بزن بر سینه طبل
تو تمرین کرده ای این کار از قبل
بکن شادی برو در دشت و صحرا
چه می جویی میان پشک اصطبل؟
15-
+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 23:20 توسط رضا
1-
چه کسی بود صدا زد سهراب
هان من اینجام میان گرداب
نه نیازی به کمک نیست عزیزم
برگرد هست اینجا مرداب
+
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 22:48 توسط رضا
|
گاهی یک گلوله
از تو مهربان تر است
داغ در قلب می نشیند
تند
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 21:21 توسط رضا
|
راستش گاهی عادت مانع دل کندن از جایی می شود بار اولی که بلاگفا را ترک کردم خیلی دیر نیست ولی بنا به دلایلی باز هم برگشتم اما امکانات خانه جدید مصممم کرد که اینجا را برای همیشه رها کنم و پست جدید نگذارم .
بنابر این از تمام کسانی که مهمان این مکان بودند دعوت می کنم به آدرس زیر تشریف بیاورند.
وبلاگ جدید اینجا را کلیک کنید.
نمایشگاه جدیدم رادر گالری مهروا ببینید
پیوندهای روزانه را اما فراموش نکنید
وبلاگ علی باقری(عکس و گرافیک)
+
نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت 3:30 توسط رضا
به روز شدم
اینجا را کلیک کنید
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 9:56 توسط رضا
گالری مهروا روز جمعه 11 دی ماه از ساعت 4 تا 9 پذیرای شماست .
این نمایشگاه تا 23 دی ماه از ساعت 5 تا 9 ادامه دارد.
گالری روزهای پنجشنبه تعطیل است.
نشانی: خیابان کریمخان زند خیابان آبان جنوبی(شهید عضدی)شماره 38

+
نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 6:1 توسط رضا