تبليغاتX
رضا هدایت
نقاشی ها و داستان ها و یادداشت ها
Balatarin
  به روز شدم بیاین اینجا
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 22:12  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
آوار غروب بر بالهای چیده ی کبوتر

روی دیوار

گربه تیز چنگ ونیم خیز

طوفان ترس

گلو می فشارد

روی فاجعه

پرده ی سیاه

لیک تا بامداد بیش نمی ماند پرده

حاشا ز قتلی که شب بر آن بگذرد

گربه به صحنه بر میگردد و درمانده میماند

 


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 22:10  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
فغان

فغان

من افغانم

افغانستان

شیوا را به توپ می بندند بودا را به صلیب

طالبان می مویند

بر بالش پرنیان

مرگ گور است و گهواره

مرگ را و ما را


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 20:25  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
نرم و آرام می نشینی

پر

معلق می مانی با نفس 



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 21:4  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
گاه دل پرسه میزند همین نزدیکی

زنگ می زند به حافظه

دنبال بهانه می گردد

 دل تنگ



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 20:57  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
گهواره بوی خون دارد

مرگ روی پل عابر راهگیری می کند

چراغها خاموش

بهار بی باران

ماه پشت ابر می تابد

کودک گریه اش را به صوت می نوازد

گربه چشمانش را با پشت دست می لیسد

در حضور سگ

سنگ روی سنگ لیز می خورد غلت میزند

 غبار گلو را می آزارد

سرفه آنقدر کوتاه است که گوش نمی بیند

بطری ها ردیف شده اند

آب غوره ها رنگ باخته اند

گیاه به گناه رویش معترف است


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 21:36  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
شب خواب دیده بود که من می میرم

لب بسته مانده بود که بگوید یا نه؟

مرگ ناگریزش کرد که بگوی

بگوید که فردا می میری

 گفتم نگو

 نگو

 که می میری فردا

گفت و مرد و ....

 

من زنده ام و زنده

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:49  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
باران  چمنها را تازه می کند

خونها را می شوید

کبک ها یادشان میرود

 که

 که کلاغ نیستند

صبح

 اما همچنان صبح است

 مگرنه خروس؟

زمان که پیش و پس ندارد  به بانگ الاغ

دارد دوست الاغ من؟

مفتخرم که برنده اسکار شدی  سیلویا سالوانتورا

نه که ندارد

جاده باز است و دراز

بتاز بتاز بتاز


 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:38  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
دستها رو به خورشید

 خورشید پشت به غروب ابدی می تابد مدام

مرگ گهواره را می گسترد

گهواره به دیوار می خورد

 مرگ سر شکسته

 ناله می کند

تسلیم تسلیم

 گههواره می لنگد می لولد

کودک می گرید

مردم مویه می کنند

عر عر می کند الاغ

کودک به خاک میرود لابلای لا اله الا الله

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:16  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
شب ما سحرگاهان پایان نمی گیرد

بیایید بنگرید

آنگاه که سپیده پرده بر می گیرد

بیایید بنگرید

برآمدن خورشید را

دژم

بر دنیایی سوخته

خروس صبح را گلو بریده اند

صیاد ستارگان کاکلی را کشته است

در پرواز به ضربه های پیاپی تیر

گروگانی مشت و دست بسته

درمانده

شلیک ها را می شمارد

بلبل خاموش گشته است

برای ابد

نفس تنگ آمده شرم آلود

از بی شمار دیدن مرغان شب شکار

در کار پاره پاره کردن هم

درخت شاخسار مرغان خویش را از دست داده است

پس برانید این روششنایی را

خاموش گردانید چراغ زندگیمان

هوا از ریه هامان بزدایید

گرسنگی از اندرونمان

آنگاهکه روز به تجاوز بر درهامان می آید

جنازه هایی زیباییم ما

جنازه هایی پاک و صیقل یافته

که آرزومند آنید

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 17:0  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
در حافظه ی من نیز

هستند پس مانده های موم

چهره هایی که ذوب می شوند

موزه ای همه از کابوس

از غبار و از گچ

بی هیچ گردگیر نمناکی

تا دوده از آن بر گیرم


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 13:4  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
تکیه داده ، موریانه زده

به این ستون نیمه استوار.

دوست می داشتم که دیگر آزاد نکنم

جز حرفهایی که بام ها بپراکنند

زیرا حتی بام گالی پوش نیز بدجوری سنگینی می کند

اگر جدای تان کند از کندوی شبانه.

حرف هایی

مشابه رفتار گل ها، آبی یا سرخ

مشابه عطرشان.

دیگر میلی به هزارتوها ندارم

نه حتی به دروازه ها

درست دیرکی در زاویه

وبغلی از هوا

پاها رها، جان رها

آزاد، دست ها و نگاه ها

پس سوگ شبانه

از آن زیرها آغاز شد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 21:4  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

پلنگی و لنگی و لنگی  ملنگ          نهنگی و هنگی  نهنگی پلنگ

پری روی روی پری  روی روی            لب جو جوی لب جوی و روی


+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 21:59  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin

گل دست بینا به از روی گوش    نیاید دمادم ز اندر خروش

شب سگ سرای سپند روان      نگیرد به دندان خر بی امان

کلاهی که کفش حماری برد      چراغش کجا در هوا می چرد

   سیاهی که سندان سردابه بود           زکنجد برآرد غبار درود     

مدیری که دیری دری دلش              زلوله درآمد تب پر گلش

فرا روی بطری هوا ازقضا             پدید آمد از سنگ اسب فضا

کریمی که کرمش نمک می کشید        تن تندر از آسمان می پرید

زهد فون فتادند و شک بر دمید         ز طبل تهی تنبلی می طپید

چو ماهی که دستش  ز پنچرتهی        به خشت اندرون قبر سرو سهی

سرنگ سعادت لب دیو مرد            بخاری زمستان به اشتر سپرد

چو میخ از  دل گل برآسود زود      به سیدی سیاهی  سروری وجود

زکفش خدنگ عاشقی رفته بود        شب آتش به دندان و خر غرق دود

کف پشت گیتی پر از جوش ریگ          مدادی بر آمد به گیتی که دیگ

مربای مرگی گرازی گریز             سر سوزن و شیشه ها در ستیز

تن تابناک ترنم کلاه               به تنگ آمد از کشمش روسیاه

نگاری که گاری شکاری کند          نباید به خنجر بخندد شماری کند

چراغی به راغی که داغ است دار              نماید دل بیدمشک از یسار

نطنزی به طنزی طراز تموز              شکافد  ز گیتی لحافی بدوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 15:59  توسط رضا هدایت  | 

Balatarin
توله سگ ضربدر عرض سگ مساویست با مساحت سگ .فهمیدی؟



+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 23:43  توسط رضا هدایت  |